تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٣
يك امتياز براى دشمن محسوب مىشد.
پس از آن مىگويد: «كاروانى را كه شما در تعقيب آن بوديد (كاروان تجارتى قريش و ابوسفيان) در نقطه پائينترى قرار داشت» «وَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ».
زيرا همان گونه كه سابقاً گفتيم، هنگامى كه «ابوسفيان» از حركت مسلمانان آگاه شد، مسير كاروان را عوض كرد و از بيراهه از حاشيه درياى «احمر» با سرعت خود را به «مكّه» نزديك ساخت، و اگر مسلمانان مسير كاروان را گم نمىكردند، ممكن بود به تعقيب كاروان بپردازند و از درگيرى با لشكر دشمن- كه سرانجام باعث آن فتح و پيروزى عظيم شد- خوددارى كنند.
از همه اينها گذشته، تعداد نفرات و امكانات جنگى مسلمانان در مقابل دشمن از هر نظر كمتر و ضعيفتر بود، و در سطح پائينترى قرار داشتند و دشمن در سطح بالاتر. از اين جهت قرآن اضافه مىكند: «شرائط چنان بود كه اگر از قبل آگاهى داشتيد و مىخواستيد در اين زمينه با يكديگر وعده و قراردادى بگذاريد حتماً گرفتار اختلاف در اين ميعاد مىشديد» «وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِي الْميعادِ».
زيرا بسيارى از شما تحت تأثير وضع ظاهرى و موقعيت ضعيف خود در مقابل دشمن قرار مىگرفتيد، و با چنين جنگى اصولًا مخالفت مىكرديد.
ولى خداوند شما را در مقابل يك عمل انجام شده قرار داد «تا كارى را كه مىبايست انجام گيرد تحقق بخشد» «وَ لكِنْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا».
تا در پرتو اين پيروزى غير منتظره و معجزآسا حق از باطل شناخته شود «و آنها كه گمراه مىشوند با اتمام حجت باشد و آنها كه راه حق را مىپذيرند با آگاهى و دليل آشكار» «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ».