تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٩
پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند و تقاضا كردند كه آنها را مأمور جمعآورى زكات چهارپايان نمايند؛ و گفتند: اين سهمى را كه خداوند براى جمعآورىكنندگان زكات تعيين كرده است، ما به آن سزاوارتريم! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى «بنى عبدالمطلب» زكات نه براى من حلال است، و نه براى شما، ولى من به جاى اين محروميت به شما وعده شفاعت مىدهم ... شما به آنچه خداوند و پيامبر برايتان تعيين كرده راضى باشيد (و كار به امر زكات نداشته باشيد) آنها گفتند: راضى شديم». «١»
از اين حديث، به خوبى استفاده مىشود: بنىهاشم اين را يك نوع محروميت براى خود مىديدند، و پيامبر در مقابل آن به آنها وعده شفاعت داد!
در «صحيح مسلم» كه از معروفترين كتب اهل تسنن است، حديثى مىخوانيم كه خلاصهاش اين است: «عباس و ربيعة ابن حارث خدمت پيامبر رسيدند، و تقاضا كردند فرزندان آنها يعنى عبدالمطلب ابن ربيعة و فضل بن عباس كه دو جوان بودند، مأمور جمعآورى زكات شوند، و همانند ديگران سهمى بگيرند تا بتوانند هزينه ازدواج خود را از اين راه فراهم كنند.
پيامبر صلى الله عليه و آله از اين موضوع امتناع ورزيد و دستور داد از راه ديگر، وسائل ازدواج آنها فراهم گردد، و از محل خمس مهريه همسران آنها پرداخته شود». «٢»
از اين حديث، كه شرح آن طولانى است، نيز استفاده مىشود كه پيامبر صلى الله عليه و آله اصرار داشت خويشاوندان خود را از دست يافتن به زكات (اموال عمومى مردم) دور نگه دارد.
از مجموع آنچه گفتيم روشن شد: خمس نه تنها امتيازى براى سادات