تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠
است هر گاه شخص واحد روايات متعددى به يك مضمون نقل كند، همه در حكم يك روايت محسوب مىشود.
با توجه به اين موضوع تعداد روايات فوق از آن عدد كثيرى كه در ابتداء به نظر مىرسد تنزل مىنمايد و شايد از ١٠ الى ٢٠ روايت تجاوز نكند. اين از نظر سند.
اما از نظر مضمون و دلالت، مفاهيم آنها كاملًا با هم مختلف است:
بعضى موافق تفسير اول؛
بعضى موافق تفسير دوم.
و بعضى با هيچ كدام سازگار نيست، مثلًا رواياتى را كه «زرارة» نقل كرده و تحت شماره ٣ و ٤ و ٨ و ١١ و ٢٨ و ٢٩ در تفسير «برهان» ذيل آيات مورد بحث آمده، موافق تفسير اول است و آنچه در روايات «عبداللّه بن سنان» كه تحت شماره ٧ و ١٢ در همان تفسير «برهان» ذكر شده، اشاره به تفسير دوم مىكند.
بعضى از اين روايات، مبهم و پارهاى از آنها تعبيراتى دارد كه جز به صورت كنايه و به اصطلاح در شكل سمبوليك، مفهوم نيست، مانند روايت ١٨ و ٢٣ كه از «ابوسعيد خُدْرى» و «عبداللّه كلبى» در همان تفسير نقل شده است:
در پارهاى از روايات مزبور، تنها اشاره به ارواح بنىآدم شده (مانند روايت مفضل كه تحت شماره ٢٠ ذكر شده است).
به علاوه، روايات فوق بعضى داراى سند معتبر و بعضى فاقد سند مىباشند.
بنابراين، و با توجه به متعارض بودن روايات فوق، نمىتوانيم روى آنها به عنوان يك مدرك معتبر تكيه كنيم و يا لااقل همان گونه كه بزرگان علماء در اين قبيل موارد، مىگويند، علم و فهم اين روايات را بايد به صاحبان آنها واگذاريم و از هر گونه قضاوت پيرامون آنها خوددارى كنيم.