تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٣
به ما گفتى: شهادت به توحيد و نفى بتها، و گواهى به رسالت تو بدهيم، و دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زكات دادى، همه را پذيرفتيم، ولى به اين قناعت نكردى و اين پسر (منظورش على بن ابى طالب عليه السلام است!) را خليفه كردى و گفتى: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» آيا اين سخن از تو است يا دستورى از طرف خداست؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به خدائى كه جز او معبودى نيست از ناحيه خداست.
«نعمان» برگشت در حالى كه مىگفت: اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ: «خداوندا! اگر اين سخن از ناحيه توست بارانى از سنگ از آسمان بر ما بفرست».
چيزى نگذشت كه سنگى بر او سقوط كرد و كشته شد». «١»
اين حديث، منافات با آن ندارد كه آيه پيش از داستان غدير نازل شده باشد؛ «٢» زيرا شأن نزول آيه جريان «نعمان» نبوده، بلكه «نعمان» در نفرين خود از آيهاى كه قبلًا نازل شده بود، اقتباس كرد.
و اين نظير آن است كه ما در دعاى خود از قرآن اقتباس مىكنيم و مىگوئيم:
رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الآْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ: «پروردگارا! به ما در دنيا نيكى عطا كن و در آخرت نيز نيكى مرحمت فرما». «٣»
***