تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٤
٣٠ وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ
ترجمه:
٣٠- (به خاطر بياور) هنگامى را كه كافران نقشه مىكشيدند كه تو را به زندان بيفكنند، يا به قتل برسانند، و يا (از «مكّه») خارج سازند، آنها چاره مىانديشيدند و خداوند هم تدبير مىكرد و خدا بهترين تدبير كنندگان و چارهجويان است.
شأن نزول:
مفسران و محدثان، آيه فوق را اشاره به حوادثى مىدانند كه منتهى به هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله از «مكّه» به «مدينه» شد.
اين حوادث كه با تعبيراتى مختلف نقل شده همگى يك حقيقت را تعقيب مىكنند و آن اين كه: خداوند به طرز اعجاز آميزى پيامبر صلى الله عليه و آله را از دام يك خطر بزرگ و قطعى رهائى بخشيد، جريان حادثه طبق نقل «درّ المنثور» چنين است:
گروهى از قريش و اشراف «مكّه» از قبائل مختلف جمع شدند تا در «دارُ النَّدْوَةِ» (محل انعقاد جلسات مشورتى بزرگان «مكّه») اجتماع كنند، و درباره خطرى كه از ناحيه پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را تهديد مىكرد بينديشند.
(مىگويند:) در اثناء راه پير مرد خوشظاهرى به آنها برخورد كرد كه در واقع همان شيطان بود (يا انسانى كه داراى روح و فكر شيطانى) از او پرسيدند:
كيستى؟
گفت: پير مردى از اهل «نجد» هستم، چون از تصميم شما با خبر شدم،