تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٤
بدهد، احساس مسئوليت بيافريند، همبستگى و اتحاد و ترقى و تكامل در همه زمينهها ايجاد كند و به تمام معنى حياتآفرين بوده باشد!
ضمناً اين حقيقت نيز آشكار شد آنها كه آيه فوق را تنها به «جهاد»، يا «ايمان»، يا «قرآن» و يا «بهشت» تفسير كردهاند و اين امور را به عنوان تنها عامل حيات در آيه فوق معرفى نمودهاند، در حقيقت مفهوم آيه را محدود ساختهاند؛ زيرا مفهوم آيه همه اينها را در بر مىگيرد و بالاتر از آنها را؛ هر چيز، هر فكر، هر برنامه، و هر دستورى كه شكلى از اشكال حيات انسانى را بيافريند در آيه فوق مندرج است.
پس از آن مىفرمايد: «بدانيد كه خداوند ميان انسان و قلب او حائل مىشود، و اين كه همه شما نزد او در قيامت اجتماع خواهيد كرد» «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ».
شك نيست كه منظور از قلب- همان گونه كه سابقاً هم گفتهايم- روح و عقل است. و اما اين كه خدا چگونه ميان انسان و روح و عقل او قرار مىگيرد احتمالات فراوانى درباره آن داده شده است:
گاه گفته مىشود: اشاره به شدت نزديكى خداوند به بندگان است، آن چنان كه گوئى در درون جان او و ميان او و خودش قرار گرفته؛ همان گونه كه قرآن مىگويد: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ: «ما از رگ گردن به انسان نزديكتريم». «١»
گاه گفته مىشود: اشاره به آن است كه گردش دلها و فكرها به دست خداست آن چنان كه در دعا مىخوانيم: يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الأَبْصارِ: «اى كسى كه گردش دلها و فكرها به دست تو است». «٢»
گاه گفته مىشود: منظور اين است كه اگر لطف خدا نبود هرگز انسان به