تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٣
گاهى به معناى حيات حيوانى ذكر شده مانند: إِنَّ الَّذي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى: «خداوندى كه آن (زمين) را زنده كرد مردگان را نيز زنده مىكند». «١»
زمانى به معناى حيات فكرى و عقلانى و انسانى آمده است مانند: أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناه ...: «آيا آن كس كه مرده و گمراه بود و هدايتش كرديم همانند گمراهان است؟». «٢»
گاهى به معناى حيات جاودان جهان ديگر آمده مانند: يا لَيْتَني قَدَّمْتُ لِحَياتي: «اى كاش براى زندگى امروز (روز رستاخيز) چيزى از پيش فرستاده بودم». «٣»
و زمانى به معناى علم و توانائى بى حدّ و انتها مىآيد آن چنان كه درباره خدا مىگوئيم: الْحَىِّ الَّذِى لايَمُوتُ: «او زندهاى است كه برايش مرگ وجود ندارد». «٤»
با توجه به آنچه در اقسام حيات گفتيم روشن مىشود: مردم عصر جاهلى گر چه زندگى مادّى حيوانى داشتند اما از زندگى انسانى و معنوى و عقلانى محروم بودند قرآن آمد و آنها را دعوت به حيات و زندگى معنوى و عقلانى كرد.
و از اين جا به خوبى معلوم مىشود: آنها كه دين و مذهب را در يك سلسله برنامههاى خشك و بىروح، خارج از محدوده زندگى و در حاشيه برنامههاى فكرى و اجتماعى مىپندارند، چقدر در اشتباهند؛ يك دين راستين آن است كه: حركت در همه زمينههاى زندگى ايجاد كند روح بدمد فكر و انديشه