تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٦
از طرف ديگر، پيامبر صلى الله عليه و آله با اين وعده الهى آنها را دلگرم ساخت و گفت:
«خداوند به من وعده داده كه بر يكى از دو گروه پيروز خواهيد شد، يا بر كاروان قريش يا بر لشكرشان، و وعده خداوند تخلفناپذير است، به خدا سوگند گويا محل كشته شدن ابوجهل و عدهاى از سران قريش را با چشم خود مىبينم، سپس به مسلمانان دستور داد: در كنار چاه بدر فرود آيند (بدر، در اصل، نام مردى از قبيله جُهَيْنَه بود كه چاهى در آن سرزمين احداث كرد، بعداً آن چاه و آن سرزمين به نام سرزمين «بدر» و چاه «بدر» ناميده شد).
در اين گيرودار «ابوسفيان» توانست خود را با قافله از منطقه خطر رهائى بخشد، و از طريق ساحل دريا (درياى احمر) از بيراهه به سوى «مكّه» با عجله بشتابد، و به وسيله قاصدى به لشكر پيغام فرستاد كه كاروان شما رهائى يافت، من فكر مىكنم مبارزه با محمّد در اين شرائط لزوم ندارد چون دشمنانى دارد كه حساب او را خواهند رسيد.
ولى رئيس لشكر، «ابوجهل» به اين پيشنهاد تن در نداد، و به بتهاى بزرگ «لات» و «عُزّى» قسم ياد كرد كه ما نه تنها با آنها مبارزه مىكنيم بلكه تا داخل «مدينه» آنها را تعقيب خواهيم كرد، اسيرشان مىكنيم و به «مكّه» مىآوريم تا صداى اين پيروزى به گوش تمام قبائل عرب برسد.
سرانجام لشكر قريش نيز وارد سرزمين «بدر» شد، و غلامان خود را براى آوردن آب به سوى چاه فرستادند، ياران پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را گرفته و براى بازجوئى به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند.
حضرت از آنها پرسيد: شما كيستيد؟
گفتند: غلامان قريشيم.
فرمود: تعداد لشكر چند نفر است؟