تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٥
رسيده بود كه خبر تغيير مسير حركت سپاه قريش به او رسيد.
در اين هنگام، با ياران خود مشورت كرد كه: آيا به تعقيب كاروان «ابوسفيان» و مصادره اموال كاروان بپردازد و يا براى مقابله با سپاه دشمن آماده شود؟
جمعى مقابله با سپاه دشمن را ترجيح دادند ولى گروهى از اين كار اكراه داشتند، و ترجيح مىدادند كاروان را تعقيب كنند.
دليل آنها هم اين بود كه ما به هنگام بيرون آمدن از «مدينه» به قصد مقابله با سپاه «مكّه» نبوديم و آمادگى رزمى براى درگيرى با آنها را نداريم در حالى كه آنها با پيشبينى قطعى و آمادگى كافى براى جنگ، به سوى ما مىآيند.
اين دودلى و ترديد در اين گروه، هنگامى افزايش يافت كه معلوم شد نفرات دشمن تقريباً بيش از سه برابر نفرات مسلمانان و تجهيزات آنها چندين برابر تجهيزات مسلمانان است.
ولى با همه اين حرفها پيامبر صلى الله عليه و آله نظر گروه اول را پسنديد، و دستور داد آماده حمله به سپاه دشمن شوند.
هنگامى كه دو سپاه با هم رو به رو شدند، دشمن نتوانست باور كند مسلمانان با آن نفرات و تجهيزات كم به ميدان آمدهاند بلكه فكر مىكرد: قسمت مهم سپاه اسلام در جائى مخفى شدهاند تا به موقع حمله خود را به طور غافلگيرانه شروع كنند، از اين جهت، شخصى را براى تحقيق فرستادند، اما به زودى فهميدند جمعيت همان است كه ديده بودند.
از طرفى- همان طور كه گفتيم- جمعى از مسلمانان در وحشت و ترس فرو رفته بودند، و اصرار داشتند مبارزه با اين گروه عظيم كه هيچ گونه موازنهاى با آنها ندارد، صلاح نيست.