تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٣
عظيم كاروان تجارتى آنها ضربه سختى بر آنان وارد سازند، و هم بنيه اقتصادى و نظامى خود را براى دفاع از خويشتن در آينده، تقويت كنند.
و اين اقدامى است، كه در همه برنامههاى جنگى دنيا، در امروز و گذشته بوده و هست، و آنها كه بدون در نظر گرفتن اين جهات، سعى دارند حركت پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى قافله قريش را در شكل يك نوع غارتگرى منعكس سازند يا افراد بىاطلاعى هستند، كه از ريشههاى مسائل تاريخى اسلام بىخبرند، و يا مغرضانى كه سعى دارند واقعيتها را دگرگون جلوه دهند.
به هر حال، «ابوسفيان» از يكسو به وسيله دوستان خود در «مدينه» از اين تصميم پيامبر صلى الله عليه و آله آگاه شد؛
و از سوى ديگر چون موقعى كه اين كاروان براى آوردن مال التجارة به سوى «شام» مىرفت نيز مورد چنين تعرض احتمالى قرار گرفته بود، قاصدى را به سرعت به «مكّه» فرستاد، تا جريان را به اطلاع اهل «مكّه» برساند.
قاصد در حالى كه طبق توصيه «ابوسفيان» بينى شتر خود را دريده، گوش آن را بريده و خون به طرز هيجانانگيزى از شتر مىريخت و پيراهن خود را از دو طرف پاره كرده وارونه بر شتر نشسته بود تا توجه همه مردم را به سوى خود جلب كند، وارد «مكّه» شد، و فرياد برآورد: «اى مردم پيروزمند، كاروان خود را دريابيد! كاروان خود را دريابيد! بشتابيد و عجله كنيد اما باور نمىكنم به موقع برسيد؛ زيرا محمّد و افرادى كه از دين شما خارج شدهاند براى تعرض به كاروان از «مدينه» بيرون شتافتهاند».
در اين موقع خواب عجيب و وحشتناكى كه «عاتكه» دختر «عبدالمطلب» و عمه پيامبر صلى الله عليه و آله ديده بود دهان به دهان مىگشت و بر هيجان مردم مىافزود.
جريان خواب اين بود: او سه روز قبل در خواب ديده بود: شخصى فرياد