در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٧٧ - گزارش شهادت جانسوز حسين به پيامبر
و ديدم آن حضرت ديدگانش اشكبار است و گريه مىكند.
گفتم: اى پيامبر خدا! پدر و مادرم به قربانت! چه چيزى ديدگانتان را اشكبار ساخته؟ آيا كسى شما را ناراحت كرده و به خشم آورده است؟
فرمود: نه! پرسيدم: پس چرا ديدگانتان اشكبار است؟
فرمود: فرشته وحى نزد من آمده بود و او به من خبر داد كه فرزند ارجمندم، حسين ٧، در ساحل فرات به شهادت خواهد رسيد.
آن گاه فرشته وحى به من گفت: آيا مىخواهى از تربت پاك و عطرآگين او نزدتان بياورم و بوى تربتش را به مشامتان برسانم؟
پس از آن دستش را گشود و مشتى از تربت حسين ٧ را برگرفت و به من داد و آن گاه بود كه ديگر سيلاب اشك امانم نداد. و نام آن سرزمين نيز به گونهاى كه فرشته وحى خبر داد «كربلا» است.
٥- هنگامى كه حسين ٧ دو ساله بود، پيامبر گرامى به قصد سفرى حركت كرد و در ميان راه ايستاد و فرمود:
«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»
و آن گاه بود كه از ديدگانش باران اشك فرو باراند.
دليل آن بيان و فرود باران اشك را از او پرسيدند. كه فرمود: اين فرشته وحى است و به من خبر آورده است كه فرزندم، حسين ٧، در ساحل فرات و در سرزمينى به نام «كربلا» به شهادت خواهد رسيد.
پرسيدند: اى پيامبر خدا! كدامين بيداد پيشه و سياهرو او را به شهادت خواهد رساند؟
پيامبر فرمود: بيداد پيشهاى به نام «يزيد»! آن گاه افزود: گويى هم اكنون شهادتگاه و آرامگاه او را مىنگرم! و گويى هم اكنون بر زين اسبها و جهاز شتران مىنگرم و مىبينم كه سر مقدّس فرزندم، حسين ٧ بر روى آنها به بارگاه خودكامه پليد و تاريك انديش اموى، «يزيد»- كه لعنت خدا بر او باد- هديه مىگردد. به خداى سوگند هيچ كس بر سر فرزندم حسين ٧ نظاره نمىكند و شادمانى نمىنمايد، جز اين كه خدا ميان دل و زبان او مخالفت پديد مىآورد و بر او علامت نفاق و كفر مىنهد و به عذابى سخت