در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٧٥ - گريه روشنگرانه آن حضرت
باران اشك ديدگانمان هماره فرو باريد و خشك نشد.
هنگامى كه شكوه و عظمت شما و روزها و لحظههاى آكنده از سعادت و معنويت همراه شما بودن را به ياد مىآوريم، اگر اقتداى به شما در شكيبايى و پايدارى نباشد- چيزى نمانده است كه غم و اندوه ما را از پا در آورد.
در حالى كه به بركت وجود گرانمايه شما شبهاى تيره و تار ما سپيد و نور باران بود، اينك دريغ و درد كه به خاطر دورى شما و عدم حضورتان در جامعه، روز و روزگار ما به سياهى و تباهى گراييد. يادتان جاودانه و نامتان گرامى و روزگارتان پر بركت باد، كه شما براى جامعه و مردم ما، يكسره روح و ريحان و نيك بختى و رشد بوديد.
آه، خداى من، چه كسى پيام ما را به آنان مىرسانيد؟ به كسانى كه دورى و هجرانشان پوششى از اندوه و گرفتارى پايان ناپذير و شكننده بر ما پوشانده است.
چه كسى است تا پيام غمبار ما را به آنان برساند كه: هان اى عزيزان! ياران، پاكان روزگاران، روشنگران راه و نجات بخشان مردم در بند، زمانه و روزگارى كه به بركت حضور شما و همراهى و نزديكى و دسترسى ما به شما، جامعه و مردم ما را شاد و شادمان ساخته، و سرشار از خنده و سعادت نموده بود، اينك به خاطر دورى شما دگرباره ما را مىگرياند و سخت گرفتار ساخته است.
عشق آتشين ما به شما و مهر و بزرگوارى شما در حق ما، كينهتوزى و حسدورزى دشمنان تاريك انديش ما را برانگيخت و آنان بر ضد اين مهر و عشق به نفرين و شيطنت پرداختند و دريغ و درد كه روزگار به دعاى آنان بر ضد ما آمين گفت، از اين رو پيمان ما گسست و هر آنچه در راه اين دوستى و پيوند رشته بوديم از هم گسست.
پيوند ما به گونهاى بود كه هيچ انسان درست انديشى در انديشه پراكندگى ما نبود، امّا دريغ و درد كه اينك در شرايطى گرفتار آمدهايم كه اميدى به ديدار و پيوند نمىتوان بست.
درست است كه جدايى و دورى و نديدن يار دل، دوستدار و عاشق را دگرگون مىسازد، امّا ... امّا هرگز باور مداريد كه دورى شما بتواند عواطف پاك و دلهاى شيفته و شيداى ما را نسبت به شما دستخوش دگرگونى نامطلوب سازد، هرگز.
به خداى سوگند كه دلهاى ما جز شما برترينهاى عصرها و نسلها را نمىجويد