در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٢ - ٥ - پاسخ به نداى همكارى و دادخواهى
اينجاست كه حسين ٧ با انگيزه و عامل جديدى در حركت نجات بخش خود رو به رو مىشود و بسان پدرش در پذيرش بيعت مردم- احساس وظيفه مىكند[١] و به اين حقيقت مىرسد كه بايد به دعوت آنان پاسخ مثبت دهد و دست هميارى و همكارى آنان را براى مبارزه با ستم و تباهى و افكندن طرح عدالت و آزادى، به مفهوم واقعى آن بفشارد.
اين حقيقت در منطق روشنگرانه آن حضرت بارها انعكاس يافته است.
براى نمونه:
١- آن حضرت در نخستين برخورد با سپاه اموى به فرماندهى حرّ، از جمله فرمود:
«... و قد اتتنى كتبكم و قدمت علىّ رسلكم ببيعتكم انّكم لا تسلمونى و لا تخذلونى ....»
شما به من نامهها نوشتيد و پيكهاى خود را به سوى من گسيل داشتيد و دست بيعت به سوى من گشوديد و پيمان بستيد كه مرا در راه ايجاد تحول مطلوب و دگرگونى خداپسندانه در اين جامعه استبدادزده و اين مزرعه آفت گرفته يارى خواهيد كرد و من در پاسخ به دادخواهى و دعوت به تعاون از سوى شما آمدهام؛ اينك اگر به پيمان خويش وفا داريد كه بر راه درست و عادلانهاى گام سپردهايد و من حسين هستم، فرزند على و فاطمه، خود در كنار شما هستم و خاندانم همراه خاندان شما و من الگو و سرمشق و پيشواى شما در اين راه عادلانه و اصلاحطلبانهام ...
٢- آن حضرت در راه مكه به سوى كوفه با «طرماح»- كه زمانشناس و آگاه به سياست بود- روبرو شد و ضمن رايزنى و ارزيابى اوضاع با او فرمود:
«انّ بينى و بين القوم موعدا اكره ان اخلفهم.»
واقعيت اين است كه ميان من و مردم عراق و كوفه پيمانى است استوار كه من دوست ندارم از آن تخلف كنم و عهد خويش را با آنان ناديده بگيرم.
[١]- در اين مورد به نهج البلاغه، خ ٣، بنگريد كه مىفرمايد:
ُ لو لا حضور الحاضر ....