در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٩٦ - نمونههايى درس آموز از شور و شعور
دشمن رها كنيم و برويم؟ «نحن نخلّيك و قد أحاط بك العدوّ؟ لا أرانا اللَّه ذلك أبدا حتّى أكسر في صدورهم رمحى، و أضربهم بسيفى، و لو لم يكن لى سلاح لقذفتهم بالحجارة، و لم أفارقك.» نه، به خداى سوگند چنين نخواهد شد، خداى چنين روزى را نشان ندهد. من از شما جدا نخواهم شد تا با همه توان و قدرت، نيزه خويش را بر سينه دشمنان حق و عدالت بشكنم و سينه آنان را بشكافم، تا با شمشير خويش با آنان پيكار كنم و بر فرق ستم و استبداد بكوبم و اگر سلاحى نداشته باشم با سنگ و كلوخ و چنگ و دندان با تجاوزكاران و سپاه ظلمت و اختناق خواهم جنگيد، و تا جان در بدن دارم شما را رها نخواهم ساخت، تا با تو و در كنار تو و در راه آرمان و هدف والاى تو جان ناقابل خويش را فدا كنم؛ نه، هرگز تو را رها نخواهم ساخت! ٥- پس از او شخصيّت دانش و پيكار، «سعد بن عبد اللَّه حنفى» بپاخاست و ضمن بيان وفادارى و ايمان تزلزل ناپذير خويش گفت:
نه، به خداى سوگند هرگز تو را، اى فرزند گرانمايه پيامبر! رها نخواهيم ساخت و دست از يارى تو برنخواهيم داشت تا در پيشگاه خدا ثابت كنيم و او را گواه بگيريم كه سفارش نياى گرانقدرت پيامبر را در حقّ شما آنگونه كه در توانمان بود، رعايت كرديم.
[سالار من! به خداى سوگند اگر بدانم كه در راه شما كشته مىشوم و آن گاه پيكرم به آتش كشيده مىشود و باز زنده شده و زنده زنده به آتش بيداد كشيده مىشوم و خاكسترم را بر باد مىدهند و هفتاد بار با من چنين مىنمايند، باز هم هرگز از شما جدا نخواهم شد و دست از ياريتان برنخواهم داشت و پس از هر بار زنده شدن باز هم به يارى شما خواهم شتافت.
با اين بيان و اين ديدگاه چگونه اينك تا پاى جانفشانى و شهادت شما را همراهى نكنم؟ در صورتى كه مىدانم اين مرگ و شهادت پرافتخار در اين سرزمين يك بار بيشتر نيست و پس از آن، رسيدن به نيكبختى جاودانه و نعمتهاى گران و كرامت هميشگى خواهد بود و روسفيدى و كاميابى و همنشينى با پيامبران.
«و قام «سعد» ... فقال: لا و اللَّه يا ابن رسول اللَّه لا نخلّيك أبدا حتّى يعلم اللَّه إنّا قد حفظنا فيك وصيّة رسوله محمّد ....» ٦- پس از او قرآنشناس روشنفكر و آگاه و مرد انديشه و جهاد، جناب «زهير» بپاخاست و ضمن بيانات شور آفرينى گفت: هان اى سالار من! فرزند گرانمايه پيامبر!