در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٨٧ - از روند تاريخ و آينده جامعه
هنگامى كه سخنان آن حضرت به اينجا رسيد، نالهاى جانسوز از ژرفاى دل سر داد و گريه كرد و همه را به گريه انداخت، به گونهاى كه صداى ضجّه و شيون حاضران بلند شد! پس از آن، پيامبر خدا بپا خاست و در حالى كه دست به بارگاه خدا برداشته بود، نيايشگرانه گفت: پروردگارا! از ستم و بيدادى كه پس از من بر خاندان گرانمايهام خواهد رفت، به پيشگاه تو شكوه مىآورم.
«اللّهم انى اشكو اليك ما يلقى اهل بيتى بعدى.»
١٠- و نيز آوردهاند كه حسين ٧ بر برادر گرانمايهاش حسن ٧ وارد شد و هنگامى كه چشمش به جمال دل آراى برادر افتاد، گويى رويداد غمبارى را به ياد آورد كه گريه امانش نداد.
حضرت مجتبى ٧ فرمود: حسين جان! چه موضوعى شما را به گريه انداخت و اشك از ديدگانتان جارى ساخت؟
«ما يبكيك يا ابا عبد اللَّه؟»
پاسخ داد: بر بيداد و خيانتى كه در حق شما مىرود گريه مىكنم.
«فقال: أبكى لما يصنع بك.»
آن حضرت فرمود: حسين جان! شهادت من بدين صورت است كه فردى سمّ خيانت را به وسيله آب به كام من مىريزد و مرا مسموم مىسازد، اما هيچ روز غمبار و جانسوزى، چون روز شهادت تو نيست، چرا كه شهادت تو بدين صورت است كه سى هزار عنصر گمراه و تاريك انديش و بيداد پيشه كه ادّعاى دين و ايمان و پيروى از نياى گرانقدرت محمّد ٦ را دارند، ظالمانه و ناجوانمردانه تو را محاصره مىكنند و براى كشتن تو و ريختن خون پاك و جوشانت بر ريگهاى تفتيده نينوا، و به منظور شكستن حرمت و قداست خاندان تو و به اسارت بردن فرزندان و زنان و براى درهم شكستن شكوه و عظمت و شخصيّت والايت، همدست و همداستان مىگردند.
آرى، آن گاه است كه لعنت و نفرين خدا بر باند پليد و بيداد پيشه اموى و همه اموى مسلكان تاريخ فرود مىآيد و آسمان خون مىگريد و خون مىبارد و تمامى پديدهها در كران تا كران هستى- از فرشتگان و انسانها گرفته تا درندگان بيابان و