در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٨٢ - سه پرچم در روز رستاخيز
ناواهم ....»
اينجاست كه من به آنان خواهم گفت: مژده باد بر شما كه من پيامبرتان محمّد ٦ هستم.
«فاقول لهم: ابشروا، أنا نبيّكم محمّد ....»
آرى، درست مىگوييد، به راستى كه شما در زندگى دنيا همان گونه عمل كرديد و همانسان رفتار نموديد كه وصف كرديد.
«فلقد كنتم في دار الدّنيا كما وصفتم.»
[١] و آن گاه است كه من از حوض كوثر به آنان آب خوش و گوارايى خواهم نوشاند و آنان سيراب و سرفراز مىگردند و با دريافت مژده ورود به بهشت پرطراوت و زيباى خدا، بدان جا رهسپار شده و براى هميشه در بهشت پر نعمت خدا خواهند بود.
٦- و نيز «ابن عباس» آورده است كه: ما نزد پيامبر گرامى اسلام بوديم و آن حضرت، حسين ٧ را- كه كودكى خردسال بود- بر روى پاى راست نشانده و فرزندش، «ابراهيم» را روى پاى چپ قرار داده بود و گاهى حسين ٧ را بوسه باران مىساخت و مورد نوازش و مهر پدرانه قرار مىداد، و گاه ابراهيم را. درست در همين شرايط، بناگاه فرشته وحى از سوى پروردگار هستى فرود آمد و پيام خدايش را به او رساند.
پس از بر طرف شدن آثار فرود وحى، پيامبر گرامى فرمود: فرشته وحى اينك از سوى پروردگارم فرود آمد و پيام خدا را به من رسانيد.
پرسيديم: اى پيامبر خدا! چه پيامى آورد؟
فرمود: پيام او اين بود كه: هان اى پيامبر خدا! پروردگارت به تو سلام و درود مىفرستد و مىفرمايد: من بر آن نيستم كه هر دو فرزندت حسين ٧ و ابراهيم را برايت نگاه دارم، از اين رو يكى از آن دو را برگزين و ديگرى را فداى او ساز! آن گاه پيامبر گرامى نظرى بر چهره «ابراهيم» افكند و گريست و نيز نگاهى به جمال دل آراى حسين ٧ نمود و به گريه ادامه داد.
سپس فرمود: واقعيّت اين است كه مادر فرزندم «ابراهيم» كنيز است و هنگامى
[١]- بحار، ج ٤٤، ص ٢٤٧.