در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٦٣ - هان اى خردمندان!
رژيم پليد و استبداد پيشه اموى با يورش وحشيانهاش بر نواده گرانمايه پيامبر و تجاوز به حقوق و آزادى و امنيّت او، و هتك حرمت خاندان ارجمندش و پيكار با ياران فداكار و خداجوى آن حضرت، درون پليد و باطن زشت و آلوده خويش را كه با جامه زيبا و دلپذير و شكوهبار و خوشنماى دين خدا نهان مىداشت، رو كرد و هر آنچه را به دروغ و ريا استوار ساخته بود، از هم گسست و ويران ساخت. و هر آنچه از دين و مفاهيم و مقررات آن را با عوام فريبى و ظاهرسازى و خودنمايى و رياكارى استحكام بخشيده بود، از هم گشود و واتابيد! اين اشعار پر محتوا را در ترسيم عملكرد زشت و واپسگرايى خفتآور و زيانبار آن تبهكاران تاريك انديش و آتش افروز سرودهام كه:
|
يا امّة نقضت عهود نبيّها |
و غدت مقهقرة على الاعقاب |
|
|
كنتم صحابا للرسول و إنّما |
بفعالكم بنتم عن الاصحاب |
|
|
و نبذتم حكم الكتاب على جهالة |
و دخلتم في جملة الاحزاب ... |
|
هان اى جامعه و مردم واپسگرا و دروغ پردازى كه پيمانهاى پيامبرتان را شكستيد و به سوى پيشينيان تاريك انديش و شركگراى خود عقبگرد نموديد! شما روزگارى به ظاهر از همراهان و ياران پيامبر بوديد، امّا پس از رحلت آن گرانمايه عصرها و نسلها با بيدادگرى و زشتكاريتان، راهتان را از ياران راستين او جدا كرده و از آنان دور افتاديد! شما از سر نادانى و خودسرى حكم كتاب پر شكوه آسمانى را ناديده انگاشتيد و آن را به كنارى نهاديد و آن گاه به فرقهگرايى و خط بازى و پيوستن به شيوهها و گروههاى عصر جاهليّت روى آورديد! هان اى مردم! شما بخاطر خوشايند گروهى تاريكانديش و شيفته جاه و مقام و دروغ پردازى كه به ناروا خود را جانشين پيامبر و پيشواى اسلام و حامى دين جا مىزدند، و زمام جامعه را با زر و زور و فريب و دجالگرى به كف گرفته بودند، به ريختن خون پاك فرزند ارجمند پيامبر دست يازيديد و گناه سهمگين كشتن او را به دوش كشيديد و خون پاك و مقدّس او را مباح انگاشتيد و با قساوت و سنگدلى و گمراهى بهتآورى، آن را بر ريگهاى تفتيده نينوا ريختيد!