در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٤٨ - ١٠ - توجه دادن به رسالت علم و عالم
وجود در انديشه تأمين و تضمين حقوق مردماند، امّا اينك آن موقعيّت معنوى و جايگاه علمى از شما گرفته شده است؛ چرا كه از محور حق و عمل به آن پراكنده شديد و در باره سبك و سيره پيامبر- پس از آن همه دليلهاى روشن- به كشمكش پرداختيد.
راستى اگر شما در برابر رنجها و شكنجهها شكيبايى مىورزيديد و در راه خدا سختىها و ناگوارىها را به جان مىخريديد، آن گاه بود كه سر رشتهداران و كارگزاران امور به ناگزير براى دريافت قوانين و مقررات به سوى شما مىآمدند و شما مرجع فكرى و علمى و معنوى جامعه بوديد و كارها با نظارت شما جريان مىيافت، امّا شما به استبدادگران اين فرصت را داديد كه موقعيّت رهبرى علمى و نظارت بر حسن جريان كارها را از شما گرفتند و با ندانم كارى خويش، كار دين خدا را بر آنان سپرديد تا بر اساس پندارها و بافتههاى سست و زورمدارانه خويش عمل كنند و در راه هواهاى جاهطلبانه و ظالمانه خود گام سپارند.
دليل سيطره آنان بر شما و به كف گرفتن رهبرى جامعه، اين است كه شما از فداكارى و جانبازى در راه حق مىگريزيد و عاشقانه به زندگى زودگذر اين جهان دل مىبنديد؛ به همين جهت هم تودههاى محروم و ناتوان را به بند استبداد مىسپاريد تا با سركوب و فريب پارهاى را برده ذليل خويش سازند و پارهاى ديگر در غم آب و نان گرفتار گردند و استبدادگران زورمدارانه و بر اساس هواهاى دل خويش در ناز و نعمت غوطه خورند و با دنبالهروى از زشتكاران و هوسبازىهاى خويش رسوايىها به بار آورند و در برابر خداى توانا گستاخى ورزند.
كار به جايى برسد كه در هر شهر و ديارى سخنور و سخنگويى از ستايشگران بارگاه ظلم، بر فراز منبر رود و بر اين جايگاه مقدس گماشته شود و كران تا كران كشور و دين و دنياى مردم در سيطره آنان باشد و دست بيدادشان در همه جا براى هر فشار و جنايتى باز؛ و مردم به ناگزير به گونهاى برده آنان گردند و تن به ذلّت سپارند كه هر دستى بر سرشان كوبيده شود، قدرت دفاع از خود را نداشته باشند.
فشار اختناق و استبداد به جايى برسد كه حاكمى خودكامه و كينهتوز و خشونت كيش بر آگاهان و ستم ناپذيران بتازد و ديگرى براى هواى دل خويش، بينوايان و توده دربند را بكوبد و بر آنان سخت گيرد و سوّمى كه گمارنده اينهاست و خود را فرمانروايى بىچون و چرا و نقد ناپذير و فراتر از قانون و پاسخگويى در