در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٥٧ - بخش ١٠ بازگشت كاروان آزادى و نجات
بازگشت كاروان آزادى و نجات پس از روشنگرىهاى چهارمين امام نور و ديگر اسيران آزادى بخش و بيان حقايق در سختترين شرايط، كه بتدريج افكار عمومى بر ضدّ دستگاه فريبكار و بيدادپيشه اموى تغيير كرد، يزيد، يادگار ارجمند حسين ٧، امام سجاد را خواست و گفت: هان اى على! من بر آن هستم كه سه خواسته شما را برآورم؛ بگو چه مىخواهى تا طبق وعدهاى كه دادهام، آنها را در دستور كار قرار دهم؟! امام سجّاد فرمود: خواستههاى سهگانه من اينك اينهاست:
١- اجازه دهيد پيش از هر چيز، براى آخرين بار سيماى نورافشان پدر و سالارم، حسين ٧ را سير ببينم و از ديدار او توشه برگيرم! ٢- پس از آن، بگو: آنچه از ما خاندان پيامبر به تاراج رفته است، به ما بازگردانند؛ چرا كه در ميان آنها پارچههاى دستباف و پيراهن و گردنبند و گوشواره مام ارجمندم، فاطمه ٣، است.
٣- و سرانجام اينكه اگر آهنگ كشتن مرا دارى، كسى را همراه اين بانوان آزاده حرم پيامبر و كودكان داغديده گسيل دار تا اينان را در امنيت و آرامش به حرم پيامبر برسانند.
يزيد در برابر خواستههاى آن حضرت گفت: امّا در مورد پدرت، بايد يادآورى گردد كه ديگر هرگز سيماى او را نخواهى ديد! و از كشتن تو نيز گذشتم؛ و خاندان حسين ٧ را نيز بايد خودت به مدينه برسانى! پس از اين گفتگو بود كه به دستور يزيد، بخشى از اموال تاراج شده را بازگشت دادند و مبلغ دويست دينار نيز بر روى آنها نهادند كه امام سجّاد آن را بىدرنگ ميان بينوايان تقسيم كرد.
و آن گاه «نعمان بن بشير» و گروهى از دستياران او نيز دستور يافتند تا كاروان اسيران را با احترام به مدينه بازگردانند.[١]
[١]- بحار، ج ٤٥، ص ١٤٣؛ لهوف، ص ٨١.