در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣١٠ - خطبه«عبيد» در مسجد كوفه
ديدهام- كه امانتهاى گرانمايهام هستند- و پدرشان، سالار شايستهكرداران و ايمان آوردگان را به تو مىسپارم! «إنّى استودعك إيّاهما و صالح المؤمنين.» و اينك اى پسر مرجانه! بگو كه حال و روز و موقعيت امانتهاى پيامبر نزد تو چگونه است؟ و بگو كه با فرزندان و خاندانش چگونه رفتار مىكنى؟
«فكيف كانت وديعتك لرسول اللَّه؟»[١] و آن گاه كاخ شوم «عبيد» را ترك كرد.
[از او آوردهاند كه مىگفت: هان اى امّت عرب! از اين پس همگى به بردگى و اسارت امويان درآمديد؛ چرا كه سالار آزاديخواهان و اصلاح طلبان و پسر برترين زنان گيتى، فاطمه ٣ را كشتيد و آن گاه فرزند آن زن نابكار، «مرجانه» را به اميرى گرفتيد؛ تا شايستگانتان را به خاك و خون كشد و زشتكارانتان را به بردگى و خدمت به بارگاه ستم گيرد! آرى، تن به ذلّت و خوارى سپرديد و چه بد و خفّتآور رفتار كرديد! و واى بر جامعه و مردمى كه تن به خوارى و اسارت خودكامگان سپارند و عدالت خواهان و شايستگان را تنها گذارند! اى دريغ و درد از اين انتخاب رسوا!]
خطبه «عبيد» در مسجد كوفه
جلّاد خون آشام اموى پس از روشنگريهاى دليرانه و هوشمندانه كاروان اسيران و پديدار شدن جرقّههاى بيدارى و اعتراض در ميان مردم، راه مسجد را در پيش گرفت تا با گرد آوردن ساده دلان، بر فراز منبر برود و ضمن گشودن عقده حقارت خويش، هم پيروزى پندارى و رسواى دولت بيدادپيشه اموى را به رخ مردم كشد و هم با دجّالگرى و عوام بازى و ارعاب و تهديد و نشان دادن چنگال و دندان، راه بيدارى مردم را مسدود سازد.
آرى با اين نقشه ابليسى بود كه بپا خاست و چنين گفت:
«الحمد للَّه اظهر الحق و أهله، و نصر أمير المؤمنين و حزبه، و قتل الكذّاب بن الكذّاب و شيعته!!»
[١]- بحار، ج ٤٥، ص ١١٨.