در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٩٢ - سخنان شورانگيز پيامرسان عاشورا
شيون سر مىدهيد؟ آرى، به خداى سوگند، بايد به حال خود بگرييد! پس گريه كنيد و بسيار هم گريه كنيد و كمتر بخنديد! چرا كه شما با اين عملكرد رسوايتان، تاريخ را به ننگ و عارى آلوده ساختيد كه هرگز نمىتوانيد آن را بشوييد و پاك كنيد!! هان اى فريب خوردگان! و اى دنياداران! آخر شما چگونه مىتوانيد خويشتن را از ننگ و عار كشتن بزرگمردى كه نور ديده آخرين پيامبر، گنجينه رسالت، محور و مركز حجّت راستى و درستى سعادت، و جايگاه بلند و نورافشان دين و آيين، و سالار جوانان بهشت، و پيشوا و پشتيبان حقوق و آزادى پايمالشده شما مردم محروم و در بند اختناق بود، پاك و پاكيزه سازيد؟! هان اى مردم كوفه! بهوش باشيد كه كردار زشت و بسيار بدى را براى سراى ديگرتان از پيش فرستاديد از مهر و رحمت خدا دور باشيد و مرگ و نابودى برايتان باد كه به خشم خدا گرفتار خواهيد شد و در عذاب سهمگين دوزخ براى هميشه ماندگار خواهيد گشت.
و باز هم انديشمندانه و دلسوزانه به نور افشانى و روشنگرى خويش ادامه داد كه:
ويلكم يا أهل الكوفة! أ تدرون أىّ كبد لرسول اللَّه فريتم؟
و أىّ كريمة له أبرزتم؟
و أىّ دم له سفكتم؟
و أىّ حرمة له انتهكتم؟ لقد جئتم بها صلعاء عنقاء سواء فقماء- خرقاء شوهاء- كطلاع الارض، و ملأ السّماء، أ فعجبتم ان مطرت السّماء دما، و لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى، و أنتم لا تنصرون، و لا يستخفنّكم المهل؛ فانّه لا يحفزه البدار، و لا يخاف فوت الثّار، و انّ ربّكم لبا المرصاد.»[١] هان اى تيره بختان! و اى تاريك انديشان! آيا مىدانيد چه جگرى از پيامبر خدا پاره كرديد؟! مىدانيد كه چه دخت سرفرازى از پيامبر را از حريم حرمش بيرون كشيديد و به اسارت برديد؟! مىدانيد چه حرمتى شكوهبار را از آن حضرت شكستيد؟
[١]- بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٠٩؛ بلاغات النّساء، احمد بن ابى طاهر، ص ١٠.