در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٨٦ - شكايت زينب به پيامبر خدا
گريه كن! و نيز «عقبه سهمى» در اين مورد زيبا سروده است كه:
|
اذا العين قرت في الحياة و انتم |
تخافون في الدنيا فاظلم نورها |
|
|
مررت على قبر الحسين بكربلا |
ففاض عليه من دموعى غزيرها ... |
|
بر شهادت پيشواى آزادى در كربلا گذر كردم و در سوگ جانسوز او باران اشك امانم نداد از آن پس هماره بر آن حضرت سوگوارى مىكنم و به خاطر شهادت غمبار او مىگريم، و ديدگانم در اين راه سخاوتمندانه اشك روان نثار مىكنند.
پس از گريه بر آن رادمرد تاريخ بشر، بر ياران فداكار و عدالتخواه او مىگريم؛ بر آن آزادمردانى كه آرامگاه تاريخ ساز او را از هر سو در ميان گرفتهاند.
درود بر آن شهادتگاههاى الهام بخش در كربلا، درود و سلام كسى كه آنها را با شور و شعورى وصف ناپذير زيارت مىكند.
نسيم صبا و بادهاى اندوهزده هر بامداد و شامگاه سلام گرم و پر اخلاص ما را بر آنها برساند؛ هماره كاروانهاى شيفتگان و عاشقان، زائر كوى او باشند و بوى عطرآگين و جان بخش كوى او هماره بر آنان وزيدن نمايد.
شكايت زينب به پيامبر خدا
«قره تميمى» در اين مورد مىافزايد: من هرگز سخنان جانسوز دخت امير مؤمنان، «زينب»، به هنگامه عبور از كنار پيكر به خون خفته برادرش، حسين را فراموش نكردهام كه چنين مىگفت:
«يا محمّداه! صلى عليك مليك السّماء، هذا حسين بالعراء، مرمل بالدّماء، مقطّع الاعضاء، يا محمّداه! و بناتك سبايا، و ذرّيتك قتلى، تسفى عليهم الصبا.» هان اى محمّد! اى پيامبر خدا! درود فرمانرواى آسمانها بر تو باد! اى نياى بزرگ! اين حسين توست كه در اين بيابان خشك و سوزان، به خون خويش غوطهور گرديده و با پيكرى قطعه قطعه، بر خاك افتاده است.
هان اى محمّد! اى دادرس ما! و اينان دختران آزاده و پرواپيشه تو هستند كه به بند اسارت كشيده شده و اين فرزندان و نسل تواند كه به خون نشسته و با پيكرهاى پاره پاره بر روى خاك ماندهاند و باد صبا بر اين نازنين بدنها مىوزد و بر آنها خس و خار مىافشاند! و اين پيكرهاى مقدّس را براى مصون ماندن از سوختن و گداختن در