در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٨٢ - در روز رستاخيز
در روز رستاخيز
از پيامبر گرامى آوردهاند كه فرمود: هنگامى كه روز رستاخيز فرا مىرسد، دخت فرزانهام، فاطمه ٣، در ميان گروهى از بانوان بهشتى وارد صحراى محشر مىگردد و با آمدن آن حضرت، ندا مىرسد كه: هان اى فاطمه! به بهشت پرطراوت و زيباى خدا در آييد! امّا او پاسخ مىدهد: بار خدايا! به بهشت پر طراوت و پر نعمت وارد نخواهم شد، تا بدانم پس از من با فرزند ارجمندم، حسين ٧، چه كردند؟
آن گاه ندا مىرسد كه: هان اى دخت سرفراز پيامبر! بنگر! و او نگاه مىكند كه حسين ٧ را با قامتى برافراشته و بدون سر مىبيند؛ و با ديدن آن منظره تكاندهنده و جانسوز فرياد برمىآورد؛ و با فرياد او، من نيز ناله سر مىدهم و فرشتگان نيز پس از ناله جانسوز ما، شيون و فرياد سر مىدهند! سپس دخت سرفرازم ندا مىدهد كه: هان اى پسرم! فرزندم! حسين جان! به كدامين گناه، بيداد پيشگان با تو چنين كردند؟
پيامبر گرامى در ادامه بيان مىافزايد: آن گاه خداى دادگر به خاطر ستمى كه بر ما رفته است، خشمگين مىگردد و به آتش سهمگينى كه «هبهب» نام دارد و هزار سال بر آن دميده شده و از شدت حرارت و سوزانندگى به سياهى گراييده و در آن آسايش و نشاطى نيست و اندوه و عذاب دردانگيز آن پايان ناپذير است، آرى، به آن آتش فرمان مىرسد كه: هان اى آتش! كشندگان حسين را از روى زمين برچين! و آن درياى آتش، آن فرومايگان را بىدرنگ بسان باز شكارى برمىچيند و در كام خويش مىگيرد و نعره و فريادى سهمگين بر مىآورد كه از ميان خروش و فرياد مرگبار آن، صداى آن تيره بختان دوزخى بر مىخيزد كه با زبانى گويا و صدايى رسا مىگويند: پروردگارا! چرا ما را پيش از بت پرستان در خور اين آتش شعلهور و سهمگين ساختى؟
«يا ربّنا! بما اوجبت لنا النار قبل عبدة الاوثان؟»
ندا مىرسد: بدان جهت كه آن كسى كه مىداند، بسان كسى نيست كه نمىداند!
«إنّ من علم ليس كمن لم يعلم.»
[١]
[١]- بحار، ج ٤٣، ص ٢٢٢.