در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٧٧ - شقاوت ديگر رژيم خشونت و فريب
هان اى امير! ما هستيم كه پس از كشته شدن حسين، سوار بر اسبهاى چابك و چالاك خود شديم و به وسيله آنها بر پيكر او تاختيم و سينه و پشت او را پايمال سم ستوران نموديم و درهم كوبيديم! «عبيد» نگاهى تحقيركننده به آنان افكند و پرسيد: شما كه هستيد؟ «من أنتم؟» آنان گفتند: ما گروهى هستيم كه با مركبهاى خود آن چنان بر پيكر حسين تاختيم كه استخوانهاى سينه و گلوگاه او را بسان گوشت نرم و آسيا شده ساختيم.
«عبيد» به آن تيرهبختان بهايى نداد و تنها دستور داد كه جايزهاى اندك به آنان داده شود! و اينك سزاوارست كه نگارنده بسان سوگوارى دردمند بوسيله اين اشعار خويش بر فرزندان قهرمان «بتول»، دخت گرانمايه پيامبر، زمزمه كند:
|
بنو امية مات الدّين عندهم |
و أصبح الحق قد وارته أكفان |
|
|
أضحت منازل آل السبط مقوية |
من الانيس فما فيهن سكان ... |
|
فرزندان اميّه به نام دين خدا دست به شقاوت و جنايتى زدند كه دين خدا و آزادى و آزادگى در روزگار آنان مرد، و در قلمرو تاخت و تاز اقتدارگرايانه آنان، حق و عدالت كفن گرديد و به خاك سپرده شد.
در حكومت بيداد آنان، در خانههاى خاندان وحى و رسالت از مردان هاشمى خبرى نيست، و با به شهادت رسيدن آنان، اينك در آن خانهها و سراها، صاحبان آزاديخواه و ستمستيزشان را نخواهى يافت.
آنان با كشتن ظالمانه پيشواى آزادى و ياران عدالت خواه او به بيدادى سهمگين دست زدند؛ و با شهادت جان سوز آن حضرت برترين و پرفرازترين پايه از پايههاى اسلام ويران شد.
فاجعه غمبار و سوگ جانسوزى پديد آوردند كه بر كران تا كران گيتى سايه افكند، و باران اشك از ديدگان فرو باريد. نه پيامبرى ماند و نه فرشتهاى جز اين كه موج غم و اندوه گستره دل آنان را فرا گرفت. با كشتن حسين پيامبر هدايت و آزادگى را به خشم آوردند و اينك قلب مبارك و مهربان او از خبر اين رويداد جانسوز لبريز از غم و اندوه است.