در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٥٩ - اينك چه بايد كرد؟
حسين ٧ با كمر خميده نزديك آمد و كنار پيكر غرق در خون پرچمدار بلند آوازهاش نشست، سر او را به دامن گرفت و او جان به جان آفرين تسليم كرد.
حسين ٧ خطاب به او فرمود:
«أخى! الان انكسر ظهرى و قلّت حيلتى و شمت بى عدوّى.»
برادرم! عباسم! اينك با به خاك افتادن تو ديگر كمرم شكست، و تدبير و چارهام، محدود و اندك شد و دشمن تجاوزكار به شماتت من برخاست.
و نيز به بيان سراينده دل سوخته ديگرى افزود:
سردار من! آن چشمانى كه به وجود گرانمايه تو خواب راحت نداشت، اكنون ديگر راحت و آرام به خواب خواهد رفت و ديدگان ديگرى كه تاكنون بخاطر وجود پرافتخار تو راحت و آرام به خواب مىرفت بيدار خواهد ماند و قرار نخواهد گرفت.
|
اليوم نامت اعين بك لم تنم |
و تسهّد أخرى فعزّ منامها |
|
و نيز به بيان شاعر ديگرى فرمود:
|
عباس تسمع زينبا تدعوك من |
لى يا حماى اذا العدى سلبونى؟ |
|
|
اولست تسمع ما تقول سكينة |
عماه يوم الأسر من يحمينى؟ |
|
عباس من! آيا نداى دخت فرزانه فاطمه ٣ «زينب» را مىشنوى كه خطاب به تو مىگويد:
اى مدافع اهل بيت! اى حمايتكننده زينب! اينك پس از شهادت تو ديگر چه كسى در برابر يورش وحشيانه دشمن از ما حمايت خواهد كرد؟
عباس من! آيا نمىشنوى كه دخت سرفرازم «سكينه» مىگويد: عمو جان! پس از شهادت تو ديگر چه كسى در روز اسارت از حقوق ما دفاع خواهد نمود؟
آن گاه با دنيايى غم و اندوه برخاست و به سوى خيمهها بازگشت.
دختر فرزانهاش «سكينه» به استقبال پدر شتافت و گفت:
«أبتاه هل لك علم بعمّى العباس؟» پدر جان! آيا از عمويم عبّاس خبر ندارى؟