در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٣٠ - ١٣ - يادگار پر افتخار«عوسجه»
را با ضربات كارى و مرگبار استقبال كنيد.
بدانيد كه خاندان امير مؤمنان، رهروان راه خداى بخشايندهاند و خاندان سياهكار اموى رهروان راه شيطان و شيطان پرستان استبدادند.
١٣- يادگار پر افتخار «عوسجه»
[او از پاكباختگان و فداكاران انديشمند و بلندآوازه عاشوراست.
پس از شهادت شمارى از ياران و سرداران اردوگاه نور، اين شير مرد عرصههاى ايثار و پروا گام به ميدان جهاد و فداكارى نهاد.] او پس از به خون خفتن همرزم دلير و پر اخلاصاش «برير»، از سالارش اجازه گرفت و او را وداع گفت و به سوى ميدان شتافت. جنگ سخت و نمايانى كرد، هم در كشتار ناپاكان، دلاورى بسيارى نشان داد و هم بر فشارها و سختىها و زخمها و شمشيرها و زخم زبانها و اهانتها، شكيبايى ورزيد. تا سرانجام آن گاه كه ديگر توان ايستادن را نداشت سر بر روى شنهاى تفتيده نينوا نهاد و سالارش، حسين ٧ را صدا زد.
سالار عاشقان آگاه و با ايمان، به سوى او شتافت و «حبيب بن مظاهر» نيز به همراه حسين ٧ در كنار پيكر به خون خفته او حضور يافت.
حسين ٧ سر او را روى زانو گرفت، خون را از چهره و چشمانش پاك كرد. هنوز رمقى داشت، گر چه روح بلند و ملكوتىاش آماده پرواز بود.
حسين ٧ فرمود:
«رحمك اللَّه يا مسلم.»
درود و رحمت و آمرزش هميشه خدا بر تو باد اى «مسلم»! و آن گاه به تلاوت اين آيه پرداخت:
«فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»
[١] «از آنان برخى بار مسوليّت خويش را به منزل رساندند و سر بر بستر شهادت نهادند و برخى نيز آماده انجام وظيفه بزرگ و تاريخى خويشاند و هيچ تغييرى و
[١]- سوره ٣٣، آيه ٢٣.