در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢١٠ - ٢ - اين جوانمرد كيست؟
|
ان تنكرونى فأنا ابن كلب |
حسبى ببيتى من عليم حسبى |
|
|
انى امرؤ ذو مرّة و عضب |
و لست بالخوّار عند النكب |
|
|
انى زعيم لك ام وهب |
بالطعن فيهم صادقا و الضرب |
|
هان اى گمراهان! اگر نمىشناسيد، بدانيد كه من فرزند «عمير» هستم از عشيره و قبيله «كلب»؛ مرا همين ريشه و تبار و خانواده آگاه و بينا بسنده است.
منم، آن مرد خرد و توان كه در بحران فشارها درمانده و ناتوان نخواهم بود.
هان اى مادر وهب! من در همه فراز و نشيبهاى زندگى يار و پشتيبان هدفهاى خدا پسندانه تو خواهم بود و با نيزه و شمشير صادقانه و دليرانه بر آنان خواهم تاخت.
و در همان شرايط شمشيرى آخته و ستم ستيز بر كف داشت كه از دو لبه آن مرگ و نابودى بر تجاوزكاران و گمراهان مىباريد؛ درست همان گونه كه شاعر نام آور عرب، وصف مىكند كه: من شمشيرى دارم كه از آن مرگ مىبارد، و آن را جز براى ريختن خون بيدادگران تجاوزكار از نيام بر نمىكشم.
٢- اين جوانمرد كيست؟
«مهران»، يكى از گزارشگران رويدادهاى روز عاشورا آورده است كه: من در كربلا به همراه كاروان حسين ٧ بودم و رويدادهاى بسيارى را ديدم؛ از آن جمله، خودم در آن روز پر حادثه مردى را ديدم كه سخت و دلاورانه مىجنگيد و بر هر گروهى هجوم مىبرد، آنان را فرارى مىداد و صفها را از هم مىگسست و آن گاه به سوى حسين ٧ بازمىگشت و چنين مىخواند:
|
ابشر هديت الرشد تلقى احمدا |
في جنّة الفردوس تعلوا صعّدا |
|
هان اى حسين! اى پيشواى شايستگان! بشارت ده كه ما را راه نمودى و به سوى حق و عدالت هدايت كردى، و مژده ده كه در بهشت پر طراوت و زيبا و در مقامى بلند و والا نياى گرانقدرت پيامبر را ديدار خواهى كرد.
از رشادت او خوشم آمد؛ پرسيدم اين جوانمرد كيست؟
گفتند: او «ابو عمر نهشلى» است.
او همچنان در ميدان بود تا «عامر بن نهشل» از سوى سپاه اموى به سوى او رفت