در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٠٧ - بپا خيزيد اى آزادمردان!
بپا خيزيد اى آزادمردان!
درست در اين شرايط بود كه «عمر بن سعد»، غلام خويش، «دريد»، را صدا زد و او به آن عنصر پليد نزديكتر شد. «عمر» تيرى از او ستاند و آن را در چلّه كمان نهاد و رو به سپاه اموى كرد و گفت:
هان اى لشكريان خدا! بنگريد و گواه باشيد و فرداى پيروى نزد امير شهادت دهيد كه من نخستين تير را به سوى «حسين» شليك كردم! و آن گاه بود كه بارانى از تير به سوى حسين ٧ و اردوگاه نور باريدن گرفت و در آن شرايط دشوار بود كه پيشواى آزادى و آزادگى رو به ياران اصلاح طلب خويش كرد و فرمود: بپا خيزيد اى آزاد مردان! رحمت خدا بر شما باد اى بزرگمنشان، برخيزيد كه اين باران تيرها از سوى دشمن، پيكها و سفيران آنان به سوى شماست.
و افزود: «قوموا إلى الموت الّذي لا بدّ منه!» بپا خيزيد اى آزاد مردان! بپا خيزيد و به سوى شهادت پر افتخارى بشتابيد كه ديگر راهى جز آن نيست! پس از دستور آن حضرت، همگى بپاخاستند و دو نيروى حق طلب و باطلگرا با هم روبرو شده و سواره نظام و پياده نظام از هم جدا گرديدند و درگيرى و پيكار شدّت يافت و گرد و غبار شديدى كه به آسمان برمىخاست، شعاع روشنگر خورشيد را پوشانيد.
نيزهها به كار افتاد و خونها را روان ساخت و صداى چكاچك شمشيرهايى كه بر فرقها مىنشست، گوشها را خراشيد و حسين ٧ در آن شرايط بحرانى، براى