در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٨٩ - بارشى از باران حقايق بر كوير دلها
فرط بىآبرويى بميرند و سر برندارند، امّا ...
امّا دريغا كه در قاموس زندگى خودكامگان و جلّادان سياهكار و نگهبانان ظلمت و اختناق، جز سكوت حقارتبار نيست؛ و شرم و حيا بسان غيرت و ايمان و حق پذيرى و انصاف و آزادمنشى و آزادگى، واژهاى ناشناخته است.
در آن ميان شمر نعره برآورد كه: «هو يعبد اللَّه على حرف ان كان يعرف شيئا مما يقول!» او چيزى از آنچه مىگويد و بر زبان مىآورد، نمىشناسد و خدا را بر شيوهاى نادرست مىپرستد و او را به گفتار و سخن بندگى مىكند و نه به عمل و كردار! «حبيب بن مظاهر» در دفاع از حق، فرياد بر آورد كه:
«انى اراك تعبد اللَّه على ألف أحرف، و انى أشهد انّك لا تعرف شيئا مما يقول، انّ اللَّه قد طبع على قلبك!» هان اى شمر! به خداى سوگند من تو را چنين مىنگرم كه سخت در بيراههاى؛ و هرگز خدا را نمىشناسى و او را نمىپرستى و گواهى مىدهم كه آنچه را در مورد حسين ٧ و خاندان گرانمايهاش به زبان مىآورى از سر گمراهى و نادانى و تاريك انديشى است، چرا كه خدا به كيفر زشت كردارى تو بر دلت مهر نهاده است و تو هستى كه خدا را تنها با زبان، آن هم نه يك زبان كه با هفتاد زبان بدون عمل مىپرستى و دل و سينهات آكنده از نفاق و كينه و فريب است.
و آن گاه به جاى حق پذيرى و انصاف، نعره برآوردند كه: هان اى حسين! تا دست در دست امير ما، «عبيد»، نگذارى تو را رها نخواهيم ساخت! «لا نخليك حتى تضع يدك في يد عبيد اللَّه بن زياد!» و آن بزرگ اصلاحگر راستين تاريخ فرمود:
«لا و اللَّه لا أعطى بيدى إعطاء الذليل و لا أفر فرار العبيد ...»
نه، به خداى سوگند كه نه بسان ذلتزدگان و تحملكنندگان ستم و خفت، دست ذلت به دست خودكامگان و خشونت طلبان خواهم داد و نه بسان بردگان و برده صفتان به سبك حقارتبار و بردهمنشانهاى كه اين تبهكاران بر جامعه و مردم تحميل كردهاند گردن خواهم نهاد؛ نه! هرگز! و آن گاه به تلاوت آيهاى كه موسى در برابر تهديد دجال زمان خويش خواند، پرداخت كه: