در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٦٦ - «زهير» و حساسترين لحظات زندگى
پيامبر خدا بيرون آورد؟ «يا ابن رسول اللَّه ما الّذى أخرجك عن حرم جدّك محمّد.» حسين ٧ در پاسخ او در اشاره به حاكميّت ترور و وحشت و مذهب سالارى دروغين و خشونتبار و مخوف اموى، فرمود:
«ويحك يا أبا هرّة! انّ بنى اميّة أخذوا مالى، و شتموا عرضى فصبرت، و طلبوا دمى فهربت؛ و أيم اللَّه لتقتلنى الفئة الباغية و ليلبسنهم اللَّه ذلا شاملا، و سيفا قاطعا، و ليسلطن اللَّه عليهم من يذلّهم حتّى يكونوا أذلّ من قوم سباء اذ ملكتهم امرأة فحكمت في أموالهم و دماءهم.» هان اى «ابا هرّه»! واى بر تو! نمىدانى چه چيز مرا از مدينه بيرون آورد؟
استبدادگران سياهكار اموى، ثروت و دارايى مرا- بخاطر ناسازگاريم با شيوه بيدادگرانه و بربرمنشانه آنان، و دفاع از حقوق و حرمت انسانها- از دستم گرفتند، امّا من در راه هدف شكيبايى ورزيدم؛ با ناسزاگويى و بافتههاى ناروا، حرمت و كرامت مرا شكستند، باز هم شكيبايى پيشه ساختم و همچنان به روشنگرى ادامه دادم؛ امّا آنان قصد جانم را كردند و براى ريختن خونم نقشههاى شيطانى كشيدند، و من از شهر و ديار و كنار حرم پيامبر بيرون آمدم و به ناگزير ترك يار و ديار كردم.
به خداى سوگند كه اين بيدادگران مرا به ناحقّ خواهند كشت و خدا به كيفر جنايت و بيدادشان لباس ذلّت را بر اندام آنان خواهد پوشاند و به خفّتى فراگير و شمشيرى برنده گرفتارشان خواهد ساخت، و كسى را بر آنان مسلّط خواهد كرد كه آنان را به ذلّت و فرومايگى محكوم سازد؛ به گونهاى كه از قوم «سبأ» نيز- كه زنى به دلخواه خويش بر جان و مال آنان فرمان مىراند- خوارتر و ذلّتزدهتر گردند.[١]
«زهير» و حسّاسترين لحظات زندگى
گروهى از مردان قبيله «فزاره» و «بجيله» در اين مورد آوردهاند كه: ما به همراه زهير بوديم و همزمان با حركت كاروان حسين ٧ به سوى عراق، ما نيز از حجاز به عراق مىرفتيم، امّا هماره بر آن بوديم كه با فرزند گرانمايه پيامبر روبرو نگرديم و در منزلگاهى به استراحت بار گذاريم كه كاروان او بار برداشته باشد.
روزى در منزلگاهى فرود آمديم كه بر آن ناگزير بوديم و كاروان حسين ٧ نيز در
[١]- بحار، ج ٤٤، ص ٣٦٨؛ لهوف، ص ٢٩؛ مقتل خوارزمى، ج ١، ص ٢٢٦.