در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٥٨ - وه! از اين درايت و شهامت!
سالار شايستگان در نامهاش به مردم كوفه چنين نوشت:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ.
من الحسين الى اخوانه المؤمنين، سلام عليكم! فانى أحمد اليكم اللَّه الّذى لا اله الّا هو، أمّا بعد، فان كتاب مسلم بن عقيل جاءنى يخبرنى بحسن رأيكم و اجتماع ملأكم على نصرتنا و الطلب بحقنا ....»
به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر.
از حسين بن على به برادرانش از مردم با ايمان، درود بر شما باد! من سپاس خدايى را مىگويم كه يكتاست و جز ذات پاك و بىهمتاى او خدايى نيست؛ و با اين نشان و عقيده با شما سخن مىگويم و شما را به سوى او مىخوانم و اين پيام را براى شما دارم.
امّا بعد، نامه «مسلم بن عقيل» كه بيانگر ديدگاه درست و نيكو و اجتماع سران و روشنفكران و بزرگان و تودههاى مردم كوفه براى يارى رسانى به برنامههاى اصلاحگرانه ما و طلب حقوق پايمالشده ما بود به دستم رسيد؛ از خداى پر مهر مىخواهيم كه براى ما نيكو بخواهد و به شما بر اين حقگرايى و حقطلبى، پرشكوهترين پاداش را ارزانى دارد.
برادران با ايمان! من به خواست خدا روز سهشنبه، برابر با هشتم ذى حجّه كه روز «ترويه» بود، از مكّه به سوى شما و شهر و ديارتان به راه افتادم؛ بنا بر اين هنگامى كه پيك من بر شما وارد شد و پيام مرا به شمايان رساند، به سرعت و با نهايت دقّت كارهايتان را سر و سامان دهيد و با جديّت و تلاش بسيار آماده باشيد كه من به خواست خدا در همين روزها بر شما وارد خواهم شد. درود و رحمت و بركات خدا بر شما باد.
وه! از اين درايت و شهامت!
پيك چابكسوار و شجاع حسين ٧ نامه سالارش را برگرفت و به سوى كوفه روان گرديد. او به «قادسيّه» رسيده بود كه با تورهاى بازرسى و تفتيش «حصين بن نمير»، فرمانده سپاه عبيد، روبرو شد و آن گاه به وسيله آنان دستگير گرديد و به سوى عبيد فرستاده شد؛ امّا پيش از آنكه آنان بتوانند او را به زنجير كشند و نامه را بيابند، آن را به سرعت بيرون آورد و پاره كرد تا به دست پليد دشمن نيفتد.