در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٥٠ - دلها با شماست اما
براى شركت در مراسم شكوهمند حج در حالى كه افسار شتر خود را داشتم و آن را مىكشيدم وارد قلمرو حرم شدم و درست در آنجا سالار شايستگان، حضرت حسين ٧، را ديدم كه به همراه خاندان و يارانش از مكّه كوچ كرده و در حال بيرون رفتن از قلمرو حرم بود.
به آن حضرت نزديك شدم و درودى گرم نثارش كردم؛ ديدم شمشيرى براى دفاع به كف دارد و براى حفظ جان گرامى خويش زره بر تن كرده است.
به او گفتم: پسر پيامبر! خداى پر مهر خواستهات را بر آورد و آنچه را دوست مىدارى به شما ارزانى دارد! چه انگيزه و عاملى شما را به شتاب افكند تا پيش از انجام مراسم پر معنويّت و شكوهبار حجّ از خانه خدا خارج گردى؟ «ما اعجلك عن الحج؟» فرمود: اگر شتاب نمىكردم از سوى استبداد اموى بازداشت مىشدم.
«لو لم أعجل لأخذت.»
آن گاه آن حضرت از من پرسيد: شما كه هستى؟
«من أنت؟»
گفتم: سرورم! من مردى عرب تبارم و از همين مردم هستم. و شگفت اينجاست كه آن بزرگوار در شناسايى من چيزى فراتر از اين نپرسيد و به همين پرسش و پاسخ بسنده كرد.
آن گاه فرمود: گويى تو از عراق به حجاز وارد مىگردى؛ به من بگو كه مردم آن سامان را در چه شرايط و با چه انديشهاى پشت سر نهادى و آمدى؟
«اخبرنى عن النّاس خلفك.»
گفتم: سالار من! ارزيابى اوضاع سياسى و اجتماعى و دينى مردم كوفه را از مردمشناسى آگاه پرسيدى! واقعيّت اين است كه دلها و قلبهاى مردم آن سامان با هدفهاى بلند شماست، اما شمشيرهايشان بر ضدّ شماست؛ قضا و قدر از آسمان فرود مىآيد و آنچه خداى دانا و توانا بخواهد همان خواهد شد. «قلوب الناس معك و اسيافهم عليك ...» و آن گاه آن حضرت مركب خويش را به حركت آورد و به راه خويش ادامه داد.[١]
[١]- حسين ٧ به او فرمود:
ُ« صدقت للَّه الأمر و اللَّه يفعل ما يشاء و كلّ يوم ربّنا في شأن، ان نزل القضاء بما نحبّ فنحمد اللَّه على نعمائه و هو المستعان على اداء الشّكر، و ان حال القضاء دون الرّجاء فلم يعتد من كان الحقّ نيّته و التّقوى سريرته و السّلام عليك.»
درست گفتى، كار در دست خداست و او هر آنچه بخواهد و مصلحت بداند، انجام مىدهد و هر روز تدبير و فرمان تازهاى دارد؛ بنا بر اين اگر قضا و قدر آن گونه كه ما دوست داريم و در انديشه آن هستيم فرود آمد، خداى فرزانه را بر نعمتهاى گرانش سپاس مىگذاريم و او يارى دهنده و يارى رسان بر اداى سپاس و حقشناسى است؛ امّا اگر قضا و قدر هماهنگ با خواسته ما نبود و مصلحت چيز ديگرى بود باز هم آن كسى كه نيّت و هدفش حق و عدالت و كران تا كران درون و برون زندگىاش به پرواى خدا و ارزشهاى انسانى آراسته است، از شاهراه حق و فضيلت به بيراهه نرفته است. تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٣٧٨؛ ارشاد مفيد، ص ٢٢٨؛ با اندك تفاوت؛ مقتل خوارزمى، ج ١، ص ٢٣٣؛ كامل ابن اثير، ج ٣، ص ٢٧٦.