در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٣٩ - سه وصيت«مسلم»
محمد باز دارد؟
آن گاه بسان همه سياستبازان و دنياداران با وقاحت بهت آورى افزود: تو در حالى به سوى اين مردم آمدى كه يگانگى و يكپارچگى آنان برقرار و با هم برادر و متّحد و همدل و همگام و در سايه نظام عادلانه اموى در آسايش و امنيت و رفاه و آرامش بودند و تو آنان را پراكنده ساختى.
«مسلم» پاسخ داد: ما، نه براى تباهى و تبهكارى به اينجا آمدهايم، و نه براى افشاندن بذر پراكندگى؛ بلكه براى اصلاح امور جامعه آمدهايم چرا كه مردم اين سامان بر اين باورند كه پدر بيداد پيشهات، «زياد»، زمان حكومت استبدادىاش نيكان آنان را به خاك و خون كشيده و «معاويه» بر آنان- با گماشتن پدرت بر استاندارى كوفه و تسلّط دادن او به بصره- بدترين بيدادها را روا داشته و ثروت و امكانات آنان را به غارت برده است؛ از اين رو ما آمدهايم تا همگان را به ارزشهاى انسانى و اسلامى فراخوانيم و از ستم و بيداد و ديگر ضدّ ارزشها هشدار دهيم و عدل و داد را در جامعه بپا داريم و حقوق پايمال شده و آزادى و امنيّت و كرامت مردم را به آنان بازگردانيم و همگان را دلسوزانه و خيرخواهانه به حاكميّت قانون و كتاب پرشكوه و عدالتگستر خدا دعوت كنيم؛ آرى، ما با اين هدفهاى والا و براى اين كارهاى خداپسندانه و بزرگ و آزادمنشانه آمدهايم، نه آن گونه كه بوقهاى رنگارنگ اموى در مسجد و محراب و بر فراز منبر و نمازهاى جمعه و جماعت و ... بر ما دروغ مىبندند و تهمت ايجاد آشوب و بلوا و يا افشاندن بذر پراكندگى و تباهى در ميان جامعه را به ما مىزنند؛ نه، هرگز! «ما للفساد أتيت و لكن أهل المصر زعموا أنّ أباك قتل خيارهم و أنّ معاوية ظلمهم و حمل فيئهم إليه، فجئت لآمر بالمعروف و انهى عن المنكر و أقوم بالقسط، و ادعوا الى حكم الكتاب.»
سه وصيّت «مسلم»
«مسلم» پس از روشنگرى شجاعانه و پاسخ به تهمتهاى استبداد اموى و بيان هدفهاى بلند انسانى و اسلامى و اصلاحى حركت شجاعانه خويش به نمايندگى از سالار شايستگان رو به «عبيد» كرد و افزود: و اينك اگر ناگزير از كشتن من هستى و