در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٣٣ - «مسلم» و خبر دستگيرى«هانى»
«عبيد» با دريافت اين خبر، «شريح» را- كه سالخوردهاى در كسوت مذهب و قضاوت بود- خواست و به او دستور داد تا به بازداشتگاه برود و زنده بودن «هانى» را با چشم خود بنگرد و آن گاه بر پشت بام استاندارى ظاهر شود و به مردم بگويد كه او كشته نشده است و من او را با چشم خود هم اكنون زنده ديدم؛ تا با اين شگرد، خشم مردم فرو نشيند و از اطراف كاخ شقاوت و بيداد عقبنشينى كنند تا فرصت توطئه و ادامه خيانت و سركوب فراهم آيد.
«شريح» نيز متأسّفانه خواسته يا ناخواسته و از ترس جان پذيرفت و پس از ديدن «هانى» در بازداشتگاه، بر نقطهاى از بلندى ظاهر شد و گفت: هان اى مردم! خبر كشته شدن «هانى» دروغ است و من او را هم اينك زنده ديدم؛ امّا ديگر از درهم شكسته شدن چهره و پيشانى او و بازداشت و زندانىشدنش به وسيله «عبيد» چيزى نگفت و حيرتانگيز است كه آن جمعيّت نيز با همين ترفند، فريب خوردند و با دريافت خبر زنده بودن «هانى» خشنود شدند و بىآنكه به بازداشت و كتك خوردن او و خشونت و شقاوت «عبيد» برسند و اعتراضى جدّى كنند و برادر خويش را بخواهند، از راهى كه آمده بودند بازگشتند و با اين سادهدلى و خوشباورى و عدم شناخت شايسته و بايسته نقشههاى ابليسى دشمن خودكامه و پليد و عدم شناخت آن موقعيت حساس و آن شرايط حياتى و سرنوشت ساز، جرات ادامه جنايت و شرارت را به استبداد خون آشام و خشونت پيشه اموى دادند؛ و مىدانيم كه اين ساده دلى و ناآگاهى و آفتپذيرى نيز يكى از دهها و بلكه صدها ره آورد شوم حاكميت سياه و انسان سوز اختناق و استبداد و انحصار است.
«مسلم» و خبر دستگيرى «هانى»
خبر بازداشت «هانى» و آنچه بر آن پير فرزانه و با وفا گذشت، به گوش «مسلم» رسيد و او بىدرنگ به همراه گروهى از كسانى كه دست بيعت به او داده و بر يارى حق و عدالت و پيكار با استبداد پيمان بسته بودند، براى نبرد با «عبيد» حركت كرد.
و اين جريان پس از آن بود كه آن حضرت ديد گروهى از كسانى كه با او بيعت كردهاند، اينك با شكستن عهد و پيمان خويش به سوى «عبيد» شتافته و در استاندارى به همراه او سنگر گرفته و با او بر ضد حق و عدالت همدست و همداستان شدهاند.