در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٠٩ - آخرين نامه
هان اى فرزند گرانمايه امير مؤمنان! اگر بخواهى بر ما منّت گذارى و به شهر و ديار ما روى آورى، در حقيقت به سوى مردمى گام مىسپارى كه براى يارى شما و آرمانهاى بلند و آسمانى و رهايى بخشتان در اوج آمادگى بوده و صف بسته و مجهّز براى خدمت ايستادهاند.
درود خدا و مهر و بركات او بر شما باد! و آن گاه ...
حسين ٧ با خواندن اين نامه، رو به دو پيك مردم كوفه كرد و فرمود: چه كسانى بر نوشتن اين نامه، همدل و همداستان گرديده و با محتواى آن همفكر و همعقيده بودند؟
آن دو، پاسخ دادند: بسيارى از بزرگان و چهرههاى شناختهشده كوفه، از آن جمله اينان:
١- «شبث بن ربعى»، ٢- «يزيد بن حارث»، ٣- «حجار بن ابجر»، ٤- «عروة بن قيس»، ٥- «يزيد بن رويم»، ٦- «محمّد بن عمير»، ٧- و «عمرو بن حجّاج» و ...
سالار شايستگان با دريافت پاسخ آنان، برخاست و رو به بارگاه خدا آورد و نماز خواند و آن گاه «مسلم بن عقيل»، يكى از چهرههاى انديشمند و آزادمنش و پرواپيشه «بنى هاشم» را فراخواند و تصميم خويشتن را با او در ميان نهاد و او را از ديدگاه خويش آگاه ساخت.[١] پارهاى آوردهاند كه: مردم كوفه در نامه خويش به سوّمين امام نور، حضرت حسين، نوشتند كه: ما يك صد هزار نفر هستيم كه همگى يار و ياور شماييم و همگى آماده فداكارى مىباشيم!
[١]- در اين مورد به اين منابع بنگريد: بحار، ج ٤٤، ص ٣٣٣؛ ارشاد مفيد، ص ٢٢٤؛ لهوف، ص ١٥.