در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٠٠ - شكايت به پيامبر مهر و عدالت
آن گاه كه عنصر تاريك انديش و آلودهاى بسان يزيد زمام امور جامعه را به كف گيرد و جامعه اسلامى به زمامدارى چون او گرفتار آيد، بايد فاتحه اسلام و فرهنگ انسان پرور و مقررات عادلانه و آزادمنشانه آن را خواند.
سپس افزود: من از نياى گرانقدرم پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود: هان اى مردم! بهوش باشيد كه رهبرى و زمامدارى جامعه اسلامى بر خاندان ننگين و خودكامه ابو سفيان حرام است. و اگر روزى معاويه را بر فراز منبر من نگريستيد، شكم او را پاره كنيد، چرا كه آنجا جاى فريب و دجالگرى نيست! و دريغ و درد كه مردم مدينه آن تبهكار را بر فراز منبر پيامبر نگريستند، امّا به دستور پيامبر عمل نكردند و به كيفر آن، اينك خداى دادگر آنان را به يزيد- كه تبهكارتر و زشت كردارتر از اوست- گرفتار ساخته است.
شكايت به پيامبر مهر و عدالت
سوّمين امام نور، حضرت حسين پس از آن كه دست بيعت گشودن به سوى «يزيد» و به رسميّت شناختن حكومت خودكامه و حقير پرور او را نپذيرفت و رسالت انسانساز و پرشكوه خويش را در آن شرايط حسّاس و سرنوشتساز تاريخى، دعوت به حق و عدالت و ارزشهاى والاى قرآن و سنّت پيامبر، و مبارزه مسالمتآميز و روشنگرى فكرى، عقيدتى، فرهنگى، اخلاقى، انسانى و اجتماعى با ضدّ ارزشها و فريب و گناه و بيداد، و كانون و مركز فتنهها، رژيم بيداد پيشه و خشونت كيش و خودكامه اموى ديد، به ناگزير از محيط بسته «مدينه» تصميم به هجرت گرفت و بر آن شد كه از كنار حرم پيامبر خدا به سوى بيت اللَّه و كهنترين معبد توحيد حركت كند تا با اين هجرت و حركت، هم انديشهها و افكار جامعه را با تكانى شديد متوجّه اين خطر سهمگين و بنيان برانداز سازد- كه دين و دفتر و جامعه و مردم را به سوى انحطاط و خمودى مىكشد- و هم از فضاى بسته و محدود «مدينه» و فشار فزايندهاى كه در راه است، نجات يافته و با رسيدن به حرم خدا و يافتن مخاطبان بسيار از سراسر جهان اسلام، پيامى روشنگرانه به مردم بدهد و سخن حق را در برابر باطل و بيداد طنين افكن سازد. و هم در مسير راه، از «مدينه» تا «مكّه» همچنان بصورت مسالمت آميز، بسان نياى گرانقدرش روشنگرى كند و خيرخواهى نمايد و براى نجات و سعادت جامعه و امّت باران حقايق را بر مزرعه