بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٢١ - استنتاج
مهماندارى و ميهمانى را فراهم آورد و آن شرط، رسيدن سالك به مقام تراضى است؛ يعنى سالك با همسو كردن ظاهر و باطن خود، با جهتهاى الهى كارى كند كه تراضى بين او و خدايش فراهم آيد و چون چنين شد دعوتنامه دريافت مىگردد كه:
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً.
«تو اى روح آرام يافته!* به سوى پروردگارت بازگرد درحالىكه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است.»
و به دنبال اجابت اين دعوت و ميهمانى فرخنده، هم ساير مهمانان و همدمان بزم خلوت يار معرفى مىگردند، هم جايگاه ارزشى سالك در اين ميهمانى مشخص مىشود.
فَادْخُلِي فِي عِبادِي* وَ ادْخُلِي جَنَّتِي.[١]
«و در سلك بندگانم داخل شو* و در بهشتم بيا.»
*** مولانا در اين حكايت، شرط ميهمانى و ورود به خانه حضرت دوست را مشروط به جلب رضايت صاحبخانه مىداند و شرط جلب رضايت صاحبخانه را مشروط به حضور مجرد سالك با حذف همه تعلقات متصل و منفصل كرده است.
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ ...[٢]
«همه شما به صورت تنها به سوى ما بازگشت نموديد، همانگونه كه روز اول شما را آفريديم و آنچه را به شما بخشيده بوديم پشت سر گذارديد.»
بنابراين در اين حكايت:
كاروان، كنايه است از جمعيت سالكان طريق الى اللّه.
[١] - فجر: ٣٠- ٢٧
[٢] - انعام: ٩٤