بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٨٣ - توضيح مطلب
دشمنان است.»[١] ناظر به همين معناست.
*** مولانا به دنبال حكايت قبل، كه سخن از خواب رفتن نگهبان كاروان و به يغما رفتن اموال كاروانيان به ميان آورد، در اين حكايت نيز از آفات غفلت و خواب رفتن روح سالك و محروميت او از فيض وصال محبوب، نكات ارزندهاى را در مطاوى ابيات آورده است. در اين حكايت:
عاشق، كنايه است از سالك الى اللّه.
معشوق، كنايه است از حضرت حق.
خواب، كنايه است از غفلت سالك.
گردوها، كنايه است از تعلقات دنيا.
وعده وصال، نهايت آرزويى است كه سالك عاشق پس از طى منازل و مراحل پرمشقت، بدان دست مىيابد. مفتخر شدن به اين افتخار بزرگ، گرچه به ظاهر اكتسابى است ولى سالك بايد توجه داشته باشد كه كسب شايستگى براى تحصيل وصال نيز موهبتى است كه به هركس ندهندش.
... ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ.[٢]
«اين فضل خدا است كه به هركس بخواهد مىدهد و- فضل- خدا وسيع و خداوند دانا است.»
ابراين، همچنانكه توفيق طى سلوك و به جان خريدن مشكلات آن، به عنوان مقدمهاى براى رسيدن به سرمنزل وصول، موهبتى است الهى، استماع جانفزاى وعده وصال نيز موهبتى است الهى. چيزى كه هست سالك بايد توجه داشته باشد كه اين موهبت الهى را درگاه تحقق وصال به غفلت از دست ندهد. چنانكه عاشق حكايت ما را خواب غفلت از وصال معشوق محروم ساخت، و زمانىكه به خود
[١] - غرر الحكم، حرف الألف.
[٢] - مائده: ٥٤