بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٩٧ - استنتاج
باز دارد به كار نمىآيد، ازاينرو باغ را فروخت و بهاى آن را صدقه داد.[١]
- يكى از عابدان جوان، نگاهش به زن نامحرمى افتاد، با خود عهد بست كه در تمام عمر آب سرد نياشامد. او همواره آب گرم مىنوشيد تا عيش را بر نفس خويش ناگوار سازد.[٢]
- يكى از عبّاد به بالاخانهاى رسيد، از كسى پرسيد: اين بالاخانه در چه زمانى ساخته شده؟ سپس به خود گفت: سؤالى مىكنى كه براى تو فايدهاى ندارد؟ و به عقوبت اين سؤال بىمورد، يكسال روزه گرفت.[٣]
- بزرگى از معاصرين مىگفت: در بجا آوردن نماز اول وقت سستى مىكردم.
هرچه نفسم را نهيب مىزدم متنبّه نمىشد، تا با خود عهد بستم هروقت به نماز اول وقت حاضر نشدم، مبلغ گزافى جريمه بپردازم و اين سبب شد به نماز اول وقت عادت كنم.
*** مولانا در اين حكايت با شرح گوشهاى از زندگى اياز، يكى از مهمترين منازل سلوك؛ يعنى منزل مراقبه را براى سالكان طريق متذكّر مىشود. اياز كه در اين حكايت تصويرى از چهره سالك صادق است، سعى مىكند با پرهيز از آفات تقرّب به دربار شاهى، ارتباط خود را با گذشته و اصل خويش قطع نكند، لذا ابتدا چيزى جز چارق و پوستين نداشت و بعدها از بركت لطف سلطان محمود، داراى همهچيز شد. اى انسان تو هم از ابتدا قطرهاى بيش نبودى، حال هرچه به دست آوردهاى از الطاف بارى تعالى است.
|
چارقت نطفهست و خونت پوستين |
باقى اى خواجه عطاى اوست اين |
|
پس نيكو است اولا- براى مراقبت و حفظ اين حالت تذكر و يادآورى، بيشتر
[١] - جامع السعادات.
[٢] - جامع السعادات.
[٣] - جامع السعادات.