بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٧٧ - استنتاج
عزرائيل خاك را به سخن مشغول كرد و از آن خاك كهن مشتى برداشت و به محضر حضرت حق برد.
پروردگار به عزرائيل گفت: به حق علم روشنم كه تو را مأمور قبض جانهاى مردم مىكنم.
عزرائيل عرض كرد: پروردگارا! تو روا مىدارى كه مبغوض مردم گردم؟
حضرت حق گفت: يا عزرائيل من سببهاى بسيارى پديد مىآورم كه مردم آن سببها را عامل مرگ خود بدانند نه تو را.
عزرائيل گفت: خدايا! بندگانى دارى كه چشمشان از سبب گذشته و همهچيز را از جانب بارى تعالى مىدانند.
حضرت حق گفت: اى عزرائيل، آن كس كه چشمش از سبب گذشته او كى تو را اندر ميان بيند.
|
و آنكه ايشان را شكر باشد اجل |
چون نظرشان مست باشد در دُوَل |
|
|
تلخ نبود پيش ايشان مرگ تن |
چون روند از چاه و زندان در چمن |
|
|
وارهيدند از جهان پيچپيچ |
كس نگريد بر فوات هيچ هيچ |
|
استنتاج
در قرآن آياتى داريم كه تصريح دارد بر اينكه آدم از خاك آفريده شده است و اساسا اينكه آدم را آدم مىگويند به خاطر اين است كه: «لكون جسده من اديم الأرض»؛ يعنى براى اينكه جسد آدم ساخته شده از زمين است.[١]
و اما آياتى كه بر اين مطلب دلالت دارند:
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً[٢]
[١] - مفردات راغب.
[٢] - اسراء: ٦١