بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٩٩
حكايت ٢٤٢/ صفحه ٢٢٦
|
اى شده عاجز ز تلّى كيش تو |
صدهزاران كوهها در پيش تو |
|
حكايت آن صوفى كه به همراه لشكرى جنگآور به جنگ رفت. به پديدههاى زندگى با چشمان واقعبين بنگريد.
حكايت ٢٤٣/ صفحه ٢٣٠
|
اين جهاد اكبر است آن اصغر است |
هردو كار رستم است و حيدر است |
|
حكايت عياض كه آرزوى شهادت داشت. يكى از مشكلترين كارى كه سالك در طى سلوك همواره بايد آن را در نظر داشته باشد.
حكايت ٢٤٤/ صفحه ٢٣٥
|
قصد جفت ديگران كردم ز جاه |
بر من آمد آن و افتادن به چاه |
|
حكايت خليفه مصر كه عاشق كنيز شاه موصل شد. عبرت و مطالبى در خصوص آن.
حكايت ٢٤٥/ صفحه ٢٤١
|
گوش را بگرفت و گفت اين باطل است |
چشم حق است و يقينش حاصل است |
|
حكايت سؤال مردى از سخندان در مورد حق و باطل. شرحى در مورد گوش و چشم و روابط اين دو با حق و باطل.
حكايت ٢٤٦/ صفحه ٢٤٥
|
گرنهيى در راه دين از رهزنان |
رنگ و بو مپرست مانند زنان |
|
حكايت شاه محمود غزنوى و سؤال او از وزيران در مورد ارزش يك گوهر. آيا عبوديت جز تسليم محض در برابر خواستهاى الهى چيز ديگرى است؟ معنى دين.
حكايت ٢٤٧/ صفحه ٢٤٩
|
عاشقى كآلوده شد در خير و شر |
خير و شر منگر، تو در همّت نگر |
|
حكايت سؤالكنندهاى از واعظ در مورد پرندهاى. وجه و معنى آن