بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٩٦
حكايت ٢٢٤/ صفحه ١٤٧
|
جوع مر خاصان حق را دادهاند |
تا شوند از جوع، شير زورمند |
|
حكايت مردى كه نان سبوسدار و بيات را با اشتها مىخورد. يكى از راههاى شناخت مضرّات پرخورى؛ آشنا شدن با فوائد گرسنگى است.
حكايت ٢٢٥/ صفحه ١٥٢
|
جوع رزق جان خاصان خداست |
كى زبونِ همچو تو گيج گداست؟ |
|
حكايت مراد و مريدى كه در پى نان مىگشتند. تقسيم گرسنگى به اجبارى و اختيارى و تقسيم هريك از اين دو به گرسنگى طبيعى و مصنوعى و شرحى در اين باره.
حكايت ٢٢٦/ صفحه ١٥٤
|
سالها خوردى و كم نامد ز خور |
ترك مستقبل كن و ماضى نگر |
|
حكايت گاوى كه در جزيرهاى زندگى مىكرد روزى مىچريد چاق مىشد شب از فكر اينكه فردا چه خواهد خورد لاغر مىشد. حرص و سخنى در خصوص آن. حرص ممدوح و حرص مذموم.
حكايت ٢٢٧/ صفحه ١٥٨
|
وقت خشم و وقت شهوت مرد كو |
طالب مردى دوانم، كوه به كو |
|
حكايت عاقلى كه در روز با شمع در بازار در جستجوى آدم بود. كنترل صفات فطرى و خصال غريزى در نقطه اعتدال يكى از تحسين برانگيزترين هنر دنياى هنرهاى تجسمى است.
حكايت ٢٢٨/ صفحه ١٦١
|
اختيارى هست ما را بىگمان |
حسّ را منكر نتانى شد عيان |
|
حكايت دعوت مرد موحد، كافرى را به توحيد. مبحث جبر و اختيار.
حكايت ٢٢٩/ صفحه ١٦٨
|
گفت شحنه آنچه من هم مىكنم |
حكم حق است اى دو چشم روشنم |
|
حكايت مردى كه بجرم دزدى محكوم به اجراى حكم شرعى شد. يكى از صفات خدا «عالم الغيب» اوست.