بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٩٣
حكايت ٢٠٦/ صفحه ٥٨
|
آب ديده او چو ديده او بود |
ديده ناديده، ديده كى شود |
|
حكايت مريدى كه به حضور مرادش رسيد و ديد كه مرادش در حال گريستن است خود نيز شروع به گريستن كرد. گريه تقليدى مثل خنده تقليدى.
حكايت ٢٠٧/ صفحه ٦٢
|
كار بىاستاد خواهى ساختن |
جاهلانه جان بخواهى باختن |
|
حكايت جمع شدن كنيزكى با خرى و ديدن خاتون كنيزك اين ماجرا را ... تشبيه عقل انسان به منزله تاجر و استفاده اين تاجر از سرمايه عمر در بازار دنيا.
حكايت ٢٠٨/ صفحه ٦٦
|
بانگ سگ اندر شكم باشد زيان |
نى شكارانگيز و نى شب پاسبان |
|
حكايت صاحبدلى كه به چله نشست و در خواب ديد كه بچههاى ماده سگى حامله در شكمش صدا به آواز بلند كردهاند. انسانهاى كم محتواى پرمدعى همواره سنگانداز روند صحيح رشد جامعه هستند.
حكايت ٢٠٩/ صفحه ٧٠
|
گرچه ناصح را بود صد داعيه |
پند را اذنى ببايد واعيه |
|
حكايت مرد صالحى كه همه ساله چهار بار عشر محصول گندمش را در راه خدا صدقه مىداد. شرح آيات ١٧ الى ٣٣ از سوره مباركه قلم.
حكايت ٢١٠/ صفحه ٧٥
|
وارهيدند از جهان پيچ پيچ |
كس نگريد بر فوات هيچ هيچ |
|
حكايت آوردن مشتى از خاك توسط جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل براى خلقت آدم. آياتى كه دلالت مىكند آدم از خاك آفريده شده است و مطالبى در اين خصوص.
حكايت ٢١١/ صفحه ٨٣
|
كه برابر مىنهد شاه مجيد |
اشك را در فضل با خون شهيد |
|
حكايت نزول بلا بر قوم يونس و بازگشت آن قوم بسوى خدا. و انصراف بلا از آن قوم.