بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٨٩ - استنتاج
|
ور بجوشد در حضورش از دلم |
منطقى بيرون ازين شادى و غم |
|
|
من بدانم كو فرستاد آن به من |
از ضمير چون سهيل اندر يمن |
|
زيرا كسىكه در مقابل شخصى خاموش بنشيند، قلب او در سمت راست آن شخص خاموش قرار گرفته است و بدين وسيله قلب به قلب راه پيدا مىكند.
|
در دل من آن سخن ز آن ميمنهست |
زانكه از دل جانب دل رزنهست |
|
در مكتب عرفان مولانا از اينگونه عارفان باللّه به عنوان «جواسيس القلوب» شده است و مىفرمايد:
|
بندگان خاصِ علّامُ الغيوب |
در جهانِ جان، جواسيس القلوب |
|
|
در درون دل درآيد چون خيال |
پيش او مكشوف باشد سِرّ حال |
|
|
آنكه واقف گشت بر اسرار هو |
سِرّ مخلوقات چه بوَد پيش او؟ |
|
در اين حكايت از برادر سوم سخنى به ميان نيامده است؛ زيرا سخنور مثنوى را اجل مهلت نداد و «ناسفته در سوم پسر» از دنيا روى به آخرت نهاد.
|
وقت رحلت آمد و جستن ز جو |
كلّ شىء هالك الا وجهه |
|
|
باقىِ اين گفت آيد بىزبان |
در دلِ آنكس كه دارد زنده جان |
|
|
گفتگو آخر رسيد و عمر هم |
مژده كامد وقت كز غم وارهم |
|
|
در جهان جان كنم جولان همى |
بگذرم زين نم درآيم در يمى |
|
***