بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٨٨ - استنتاج
عموم مردم از آنجا كه كار خدا را نمىبينند، همواره در تلاشند. آنان بدون توكل، صبح و شام در راه توسل كوشش مىكنند ولى عارفان باللّه كار خدا را مىبينند و با توكل توسل پيشه كردهاند.
|
كار يزدان را نمىبينند عام |
مىنياسايند از كَد صبح و شام |
|
در اين حكايت: سه برادر، كنايه است از سه سالك عارف.
اموال پدر، كنايه است از معارف ناگفته و نكات ناسفته مكتب سلوك.
قاضى، كنايه است از پير طريقت و هادى حقيقت.
پير طريقت در مقام برآورد كاهلى هريك از سه برادر، سؤالاتى چند از برادر اول و دوم مىكند سپس در ادامه سؤالات برادر دوم از او مىخواهد تا كيفيت اطلاع يافتن از راز درون ديگران را بازگو نمايد؟
برادر دوم در پاسخ مىگويد:
براى دستيابى به راز دل افراد، با كليد صبر قفل اسرار درونى افراد را باز مىگشايم يا به تعبير مولانا: براى رسيدن به بام مقصود از صبر به عنوان «سلّم» (نردبان) استفاده مىكنم؛ زيرا صبر كليد گشايش است.
|
صبر را سُلَّم كنم سوى دَرَج |
تا برآيم، صبر مفتاح الفَرَج |
|
اينكه چگونه مىشود با نشستن در مقابل آدم لب فرو بسته از مكنونات قلبى او آگاه شد، كارى است كه تنها از عارفان باللّه ساخته است؛ زيرا قلب اين خاصان خدا همچون آيينه، اشياء را در خود منعكس مىكند و نشستن آنان در مقابل افراد؛ يعنى انعكاس مكنونات درونى افراد بر آيينه قلب اين خاصان. لذا مولانا در ادامه از قول برادر دوم مىگويد:
وقتى من با كمال صبر و متانت در مقابل آن فرد زبانبسته نشستم، هر حالتى از غم و شادى كه در خود احساس كردم مىفهمم كه اين حالت را او از ضمير خود براى من ارسال داشته است.