بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٨٤ - استنتاج
حمام شد. چون نزديك حمام رسيد جمعيت زيادى در آنجا ديد كه در ميانشان افرادى لخت، درحالىكه لنگ حمام به خود پيچيده بودند، با نگرانى بگومگو مىكردند.
نزديك آمد و پرسيد چه شده است؟
گفتند ديوانهاى وارد حمام شد و استحمامكنندگان را مورد ضرب و شتم قرار داد، ازاينرو همه از ترس به بيرون آمده و كسى را جرأت رفتن به داخل حمام نيست.
اين عالم بزرگوار، بدون توجه به سخنان مردم، خواست كه وارد حمام شود.
مردم جلوش را گرفتند و گفتند: اى جوان، رحم به جوانى خود كن و نرو، آن ديوانه تو را خواهد كشت اما او بىتوجه به نهى مردم، وارد حمام شد. لباسش را در رختكن حمام كند و چون وارد حمام شد ديد ديوانه در گوشه حمام ايستاده است.
بىدرنگ به طرف ديوانه رفت و با تمام قدرت او را به زير مشت و لگد گرفت. مردم كه در بيرون حمام انتظار مرگ جوان را مىكشيدند، ناگهان ديدند كه ديوانه از حمام به بيرون شتافت، درحالىكه فرياد مىكشيد: آهاى مردم به دادم برسيد، ديوانهاى وارد حمام شده است!
اين حكايت براى آنانكه معتقدند: «بزن تا نخورى» خوب است، ولى به قول مولانا، اگر طرف مقابل هم بر اين اعتقاد باشد، چه بايد كرد؟!
لذا مىگويد: اى مادر، اى معلّم يك سو نگر، تو به من مىآموزى كه چابك باشم و در حمله پيشدستى كنم و فرصت زدن را ندهم، حال اگر دشمن نيز از معلمش چنين آموخته باشد، چه بايد كرد؟
|
تو همى آموزىام كه چست ايست |
آن خيال زشت را هم مادرى است |
|
زيرا معلم جن و انس يكى بيش نيست و آن خدا است، پس نبايد تنها به چابكى و تز «بزن تا نخورى» اعتماد كرد بلكه در همه كارها مشيّت الهى را هم بايد