بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٦٧ - استنتاج
٦- علم و زهد، بىخود را به خود مىآورد، درحالىكه عشق خود را بىخود مىكند!
٧- علم و زهد ايصال الى الطريق است، درحالىكه عشق ايصال الى المطلوب!
٨- علم و زهد به كوشش و تلاش محتاجند ولى عشق به كشش.
٩- علم و زهد سهم مخلصين است، عشق سهم مخلصين!
و ...
|
شرح عشق ار من بگويم بر دوام |
صد قيامت بگذرد و آن ناتمام |
|
|
ز آنكه تاريخ قيامت را حد است |
حد كجا آنجا كه وصف ايزد است |
|
*** مولانا در اين حكايت با بيان گوشهاى از شرح حال امرؤ القيس و پادشاه روم اينگونه نتيجه مىگيرد كه عشق نه تنها امرو القيس و پادشاه روم را از ملك و سلطنت ظاهرى ربود بلكه بسيارى از پادشاهان ديگر را از تبار و سلطنت ربوده است.
|
غير اين دو بس ملوك بىشمار |
عشقشان از ملك بربود و تبار |
|
زيرا وقتى تير عشق به كمان گذاشته شود صدهزاران سر به پيش او به پولى نمىارزد، كنايه از اينكه وقتى عشق در دلى نفوذ كرد، عقل از سر مىگريزد.
|
صد هزاران سر به پولى آن زمان |
عشق، خشمآلوده زه كرده كمان |
|
و اين يكى از خواص عشق است كه به هنگام خوشى دمبهدم عاشق را مىكشد.
|
عشق خود بىخشم در وقت خوشى |
خوى دارد دَمبهدَم خيرهكُشى |
|
عشقى كه در حال خوشى اينگونه دمبهدم عاشق بكشد واى به آن زمان كه خشمگين شود.
|
اين بود آن لحظه كو خشنود شد |
من چه گويم چونكه خشمآلود شد |
|
***