بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٥٣ - استنتاج
|
جانش را اين دم به بالا مسكنىست |
گر بميرد، روح او را نقل نيست |
|
|
ز آنكه پيش از مرگ او كردهست نقل |
اين بمردن فهم آيد نه به عقل |
|
مولانا گويد: آنچه من درباره مرگ اختيارى سالك مىگويم با تعقل و معيارهاى حرفهاى قابل فهم نيست بلكه اين آتشى است كه فهمش جز به سوختن نشايد.
و در ديوان كبير خود در توصيف مرگ اختيارى مىفرمايد:
|
بميريد، بميريد در اين عشق بميريد |
در اين عشق چو مُرديد همه روح پذيريد |
|
|
بميريد، وزين مرگ مترسيد |
كزين خاك برآييد، سماوات بگيريد |
|
|
بميريد، وزين نفس ببرّيد |
كه اين نفس چو بند است و شما همچو اسيريد |
|
|
يكى تيشه بگيريد پى حفره زندان |
چو زندان بشكستيد همه شاه و وزيريد |
|
*** در اين حكايت نيز مولانا از مرگ اختيارى سالك سخن مىگويد.
صدر جهان، كنايه است از حضرت حق.
فقيران و مستمندان، كنايه است از بندگان نيازمند.
فقيه، كنايه است از سالك مشتاق وصال.
بندگان خدا براساس آيه شريفه ذيل، سر تا پا فقيرند و نيازمند به بىنياز مطلق:
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ.[١]
«اى مردم، شما- همگى- نيازمندان به خدا هستيد، تنها خداوند است كه بىنياز و شايسته هرگونه حمد و ستايش است.»
آرى، آنان در اصناف و اشكال مختلف، همواره مستفيض به افاضات مادى و معنوى و نيز ظاهرى و باطنى پادشاه جهان وجودند. در اين ميان، سالكان طريق و خاصگان حقيق را نياز جز به وصلت يار بىنياز روا نگردد و همه ترفندها و تشكّل به اشكال مختلف را هدفى جز اين نبوده است، غافل از اينكه رمز اين راز و رفع اين
[١] - فاطر: ١٥