بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٤٩ - استنتاج
گروه سوم كه برادر كوچك نمادى از اين گروه است، سالكانى هستند كه استعداد دريافت معنوى آنان فراوان است و در مقابل افاضات پير مراد كامل به معناى تسليمند، لذا هم به صورت مىرسند هم به معنى، هم به ظاهر كامل مىشوند هم به باطن.
|
و آن سوم كاهلترين هرسه بود |
صورت و معنى بكلّى او ربود |
|
مولانا در انتقاد از گروه دوّم چنين مىگويد:
كاش بشر لباس فاخرى نداشت؛ يعنى بهتر بود كه خيلى از آدمها به امكانات زندگى دسترسى پيدا نمىكردند؛ زيرا همينكه از بركت صبر، از مشكلات رهايى مىجويند و دستشان به امكاناتى مىرسد سر به طغيان برمىدارند.
|
مر بشر را خود مبا جامه درست |
چون رهيد از صبر، در حين صدر جست |
|
كاش بشر پنجه و ناخن نداشت؛ يعنى بهتر بود كه بىاستعدادها و بىتحمّلها به قدرت نمىرسيدند؛ زيرا در آن حال نه به فكر ديناند و نه به فكر راستى.
|
مر بشر را پنجه و ناخن مباد |
كه نه دين انديشد آنكه نه سداد |
|
آدمى (مثل سالكان گروه اول در طى سلوك) در گيرودار رنج و بلا بميرد بهتر است از اينكه به ولىنعمت خود طغيان كند؛ زيرا نفس اماره ناسپاس و گمراه است.
|
آدمى اندر بلا كشته بِه است |
نفس كافر نعمت است و گمره است |
|
***