بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٤١ - استنتاج
مولانا با استفاده از قرآن، اين بخش از زندگى حضرت يوسف ٧ را به نظم درآورده و چنين نتيجه مىگيرد:
يوسف چون رفيق زندانى خود را به عنوان ياور خود انتخاب كرد تا او را از زندان رها سازد، خدا نيز چند سال او را در زندان نگهداشت.
|
پس جزاى آنكه ديد او را معين |
ماند يوسف حبس در بِضع سنين |
|
«بضع»، مقدارى از زمان را گويند. اينكه حضرت يوسف پس از اين ماجرا چه مدت ديگر در زندان ماند، قرآن اشارهاى نكرده ولى گفتهاند منظور از «بضع سنين» سه، پنج يا هفت سال است و حتى نه سال هم گفتهاند.
توسّل يوسف به غير خدا، سبب شد تا شيطان ياد يوسف را از خاطر رفيق زندانىاش بزدايد و محو نمايد و براى همين خطا، يوسف مدتى هم در زندان بماند.
|
ياد يوسف، ديو از عقلش ستُرد |
وز دلش، ديو آن سخن از ياد برد |
|
|
زين گنه كآمد از آن نيكو خصال |
ماند در زندان ز داور چند سال |
|
تا متوجه شود كه به چوب پوسيده نمىتوان تكيه كرد.
|
پس ادب كردش بدين جرم اوستاد |
كه مساز از چوب پوسيده عماد |
|
از پيغمبر اسلام روايت شده است كه آن حضرت فرمود:
«عجبت من اخي يوسف كيف استغاث بالمخلوق دون الخالق».
«تعجب مىكنم از برادرم يوسف كه چگونه به جاى خالق از مخلوق كمك خواست.»[١]
[١] - مجمع البيان، ذيل آيه ٤٢ سوره يوسف.